آن چنان كه هستند روياروى شويم و آنها را كاملا بشناسيم « آيا با اين حال ، مگر مىتوان از علم به يكى از معلولات علَّتى كه مىتواند انواع و اقسامى بىنهايت از معلولات را صادر كند : علم به همهء هويّت و ابعاد و مختصّات آن علَّت پيدا كنيم [ البتّه قرار دادن صفت خداوندى به عنوان علَّت و كيفيّتى از جريان عالم هستى را بعنوان معلول ، فرضى است كه براى توضيح مطلب آوردهايم ]
اصل دوم - ضرورت رجوع به قرآن
وقتى كه براى شناخت صفات خداوندى به قرآن مجيد مراجعه مىكنيم اقسامى فراوان از صفات را مىبينيم كه به خداوند متعال نسبت داده شده است ، مانند رب ، رحمن ، رحيم ، مالك ، غفور ، عالم ، قادر ، حىّ ، قيّوم ، مالك ، قدّوس ، سلام ، مؤمن ، مهيمن ، عزيز ، جبّار ، متكبّر ، بارى ، فاطر ، مصوّر و غير ذلك و چنان كه در توضيح اصل اوّل گفتيم ، ما از اين كلمات با احساس و الا به شرط طهارت درونى ، مفاهيمى را درك مىكنيم ، اين مفاهيم را با استناد آنها به خداوند سبحان از وابستگى به انگيزهها و هدفهاى معمولى كه در ما انسانها وجود دارد ، منزّه مىداريم و همچنين آنها را فوق آن هويّتها و مختصّاتى كه در مفاهيم مزبور در وجود ما انسانها ضرورت دارد ، مىدانيم و بدين ترتيب در به كار بردن آن كلمات و مفاهيم در حالت نسبت دادن به خدا ، نه تنها الفاظ مجرّد بى معنى [ كه بعضى گمان كردهاند ما به هيچ وجه نمىتوانيم معانى آنها را بفهميم ] را به كار مىبريم ، و نه تمام حقيقت آن مفاهيم را با علم حصولى يا حضورى در مىيابيم . در آيات قرآنى در چند مورد منزّه بودن خدا ، را از توصيفاتى كه در بارهء آن ذات أقدس مىنمودند ، تذكَّر داده است . از آن جمله : * ( وَجَعَلُوا لِلَّه شُرَكاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَه بَنِينَ وَبَناتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ ) *