زمانى و غير ذلك .
8 - اختلاف ناشى از گرايشهاى آرمانى در زندگى .
9 - اختلاف ناشى از اعتقادات دينى و مكتبى ، اجتماعى و سياسى و غير ذلك .
10 - اختلافات ناشى از كمّيّت و كيفيّت معلومات و تجارب در زندگى و پديدههاى آن .
بطور كلَّى هيچ يك از اين اختلافات بجز اختلاف نوع سوّم هر اندازه هم شديد بوده باشد ، مادامى كه مستند به خود محورى نباشد ضررى به انسانها وارد نمىسازد . بلكه اگر اين اختلافات با بصيرت كامل تعقيب شود ، قطعا بهماهنگىهائى معقول منتهى مىگردد كه خود موجب پيشرفتهاى مادّى و معنوى مىگردد . به همين جهت است كه اختلاف را بر دو قسم اساسى تقسيم مىكنيم : 1 - اختلاف تباه كننده 2 - اختلاف سازنده . در آن ده نوع اختلاف كه بعنوان نمونه اى از اصول متذكَّر شديم ، هيچ اختلافى وجود ندارد كه ذاتا تباه كننده باشد . تباهىهاى اختلاف از موقعى شروع مىشود كه خود محورى اشخاص اختلاف كننده بجوشد و خودمدارى در ارتباط با واقعيّات جاى واقعيّات را بگيرد . و همانطور كه در بحث گذشته گفتيم واقعيّت و اصل و قانون جدا از خود زير پا گذاشته شود . لذا عدم ايمان به غيب و غوطه ور شدن در عيوب و عيبجوئىها و عمل به مشتبهات و حركت در شهوات ، براى آنان امورى كاملا طبيعى خواهد بود ، زيرا انسان خودمدار در خود طبيعى خويش نه تنها غيبى نمىبيند ، بلكه چنان گرايش شديد به محسوس در نهاد اين خود وجود دارد كه عامل مبارزه با اعتقاد به غيب محسوب مىشود .
شايد همهء صاحبنظران اين حقيقت را پذيرفته باشند كه تنوّع آراء و عقائد ناشى از باز بودن ميدان فعّاليّتهاى مغزى و گسترش سطوح گوناگون دو قلمرو انسان و جهان يكى از عاليترين عوامل گسترش و عميق شدن معرفت
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 24
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٤