مرتبه انسان عقلى مىگردد و براى او اعضا ( اجزا ) ى عقلى است چنان كه در انسان نفسى اشاره كرديم . اين انسان سوم است » ( 1 ) . البتّه بيانات صدر المتألَّهين رحمة اللَّه عليه در مسئلهء تحوّل بعنوان يك مقدّمهء بسيار جالب است ، ولى اصل مسئله كه عبارتست از تحوّل من در گرديدن ، با ثباتى كه من دارد ، احتياج به مقدّمهء ديگرى دارد و آن اينست كه حركت و گرديدن در من خالى از دو نوع نيست : نوع يكم - از پستى به كمال ( منظور از كمال ، كمال ارزشى است ) نوع دوم - از پستى به پستىها يا از كمال به پستى در هر دو صورت من بوجود خود ادامه مىدهد ، با اين تفاوت كه در حركت به سوى كمال عظمتها را به خود جلب مىكند و در حركت بسوى پستىها ، با زشتىها و كثافات آلوده مىگردد . يعنى اگر من را به يك حقيقت نورانى تشبيه كنيم ، با حركت بسوى كمال نورانىتر مىگردد و در صورت حركت به پستىها رو به ظلمت مىرود ، بنا بر اين ، ماهيّت آن حقيقت كه من ناميده مىشود ، در معرض تغيير ذاتى نيست ، بطورى كه من انسانى در ده سالگى غير از من او در بيست سالگى باشد . و اگر اين ثبات را در من قبول نكنيم ، باضافهء اين كه نسبت كارهاى صادره از خير و شرّ در يك زمان ، در زمان ديگر اگر چه فاصلهء آن دو كوتاه بوده باشد ، به انسانها غير منطقى است ، مسئلهء بقاء و ابديّت من و مشاهدهء اعمال خويشتن در روز قيامت و حتّى آياتى كه من انسانى را در زمانهاى مختلف يك من معرّفى مىكند ، غير قابل توجيه خواهد بود . اين جريان در حركت و گرديدن من در قدرت و رشد طبيعى ( نه كمال ارزشى ) نيز وجود دارد . و امّا آن روح كه در آيهء شريفه * ( وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ) * آمده است ، و باحتمال قوى همان روح است كه در آيهء شريفهء * ( فَإِذا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه ) * ( و از روح خود در آدم دميدم )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 67
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٧
هامش
( 1 ) . الاسفار الاربعة - الجزء الثّانى من السّفر الرّابع ص 96 و 97 .