عباد اللَّه ان من احب عباد اللَّه اليه عبدا اعانه اللَّه على نفسه فاستشعر الحزن و تجلبب الخوف فزهر مصباح الهدى فى قلبه و اعد القرى ليومه النازل به 78
خودشناسى براى خودسازى اولين گام در راه عرفان مثبت 78
جريان معرفت و عمل و چگونگى دخالت ابعاد هفتگانه در آن 80
معرفت مقدمه عمل ، و عمل مقدمه معرفت در گرديدن عرفانى 84
اگر حقيقت بعد از تشخيص داده شدن جدى گرفته شود ، هم بر معرفت افزوده مىشود و هم عمل پر معنى و ضرورى تلقى مىگردد .
استقامت در جريان معرفت مقدمه عمل و عمل مقدمه معرفت ، تدريجا به وحدت نهائى آن دو در شخصيت منتهى مىگردد . 91
فقرب على نفسه البعيد ، و هون الشديد 92
زمان در تصرف عارف الهى درميآيد و قدرت او بالاتر از سختىها و مسلط بر آنها مىگردد 92
نظر فابصر و ذكر فاستكثر 94
نگاه بر زندگى و هستى براى تحصيل بينائى ، نه عبور چشم از آنها با لمس كورانه 94
و ارتوى من عذب فرات سهلت له موارده فشرب نهلا و سلك سبيلا جددا 96
عرفان الهى انسان را آماده پذيرش واقعيات مىنمايد و در نتيجه انسان مسير الهى خويش را در پيش مىگيرد . 96
قد خلع سرابيل الشهوات . و تخلى من الهموم الا هما واحدا انفرد به اهتمام جدى فقط به انا للَّه و انا اليه راجعون است كه موجب برقرار كردن ارتباط آزاد با همه چيز مىگردد و هيچ هم و غمى در درون آدمى نمىگذارد . 98
فخرج من صفة العمى و مشاركة اهل الهوى و صار من مفاتيح ابواب الهدى و مغاليق ابواب الردى 100
رهائى از نابينائى و از شركت با اهل هوى ، كليد درهاى هدايت و قفل درهاى ضلالت 101
قد ابصر طريقه ، و سلك سبيله ، و عرف مناره و قطع غماره و استمسك من العرى باوثقها و من الجبال بامتنها . 101
ديدن راه و حركت با اطمينان در آن و شناخت مشعل گذرگاه 102
فهو من اليقين على مثل ضوء الشمس ، قد نصب نفسه للَّه سبحانه ، فى ارفع الامور من اصدار كل وارد عليه ، و تصيير كل فرع الى اصله 102
او چنان كه حقايق را مانند نمودها در روشنائى خورشيد مىبيند ، خود مانند خورشيد حقايق را روشن مىسازد 103
او هم موجوديت خود را در همه امور براى خدا بر پا داشته است ( من براى خدا ) 104
مصباح ظلمات ، كشاف عشوات ، مفتاح مبهمات ، دفاع معضلات ، دليل فلوات 104
او پيشتازى است روشنگر و نگهدارندهء كاروان حقجوى بشريت از گمراهىها 104
يقول فيفهم ، و يسكت فيسلم 105
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 309
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٠٩