تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
چنان كه مرد نحوى مرتكب شد و نيم عمر كشتيبان را بدانجهت كه نحو نخوانده بود بباد فنا سپرد ، اگر انسان دل شكسته و رنجديده از آن سؤال غرض آلود ، نتواند پاسخ آن را با زبان بدهد ، دير يا زود قانون پايدار انتقام از ستمكاران كه
اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا
شارح امين آنست ، از راه مىرسد و پاسخ عملى را با ضربه اى شكننده تر از سؤال غرض آلود ، بر هستى او مىكوبد . لذا آن كشتى مقدارى زياد راه نرفته بود كه -
باد كشتى را به گردابى فكند
كشتى در آن گرداب به دور خود چرخيدن گرفت ، از اين پهلو به آن پهلو ، گاهى بالا و گاهى پائين هر لحظه به كام گرداب كه بدون سر و صدا درس يموت النّحوىّ ( يموت فعل حال و يا مستقبل و النّحوىّ فاعل متّصف به آن است ) را مىخواند نزديكتر مىگشت . ديوار زندگى كشتى نشينان كه تا لحظاتى قبل اگر گرگ هم بودند اكنون همهء آنان ميش شده بودند ، شكاف برداشته بود . هيچ كس سخن ديگرى را نمىشنيد . نگاهها تمركز خود را از دست داده بودند هر لحظه به سرعت چرخيدن كشتى به دور خود افزوده مىگشت . نوبت پاسخ كشتيبان به آن مرد نحوى فرا رسيده بود ، ولى آن نحوى بينوا با سكوتى مرگبار و اضطرابى كه كم كم حواسّش را از كار كردن باز مىداشت ، در مرز زندگى و مرگ بوسيلهء كشتى به دور خود مىپيچيد كه -
گفت كشتيبان بدان نحوى بلند :
اى مرد نحوى ، اى آشنا با نحو و بيگانه از خويشتن ، اى بر باد دهندهء نيمى از عمر من ، اى خلاصه كنندهء همهء دانستنىها و كردارها در نحو و قواعد آن .