نكتهء سوم - مقصود اين متفكَّر از عقيده و مذهب ثالث ، آن احساس و گرايش والائى است كه نه از انگيزهء ترس و هراس بوجود مىآيد و نه به انگيزگى آن اخلاق ابتدائى است كه بالاخره ريشه اى از نجات دادن انسان از پليديها و فساد در بر دارد .
نكتهء چهارم - مىگويد : « بىدينان و گاهى بعضى از مقدّسان مردانى نظير دموكريتوس ، فرانسيس اسيسى ، اسپينوزا كه تقريبا شبيه يكديگرند ، از اين راه گذشتهاند » اين جمله قطعا بدون توجّه به آمال و هدفهاى عالى اسلام گفته شده است ، زيرا وى با نظر به اين كه انگيزه و هدف مذاهب رسمى ملل شرق يا بيم و ترس است و يا اخلاق ابتدائى ، كلمهء بيدينان را به كار برده است ، و مقصودش انسانهائى است كه ما فوق انگيزهها و هدفهاى مزبور حركت مىكنند . و اين حركت در متن دين اسلام ديده مىشود كه امير المؤمنين مىگويد : « خداوندا » من ترا نه به جهت طمع و اشتياق به بهشت مىپرستم و نه به جهت ترس از كيفر دوزخ ، بلكه ترا شايستهء پرستش ديده و مىپرستم » .
از طرف ديگر دين اسلام چنان كه گفتيم : خواهان « حيات معقول » انسانها است كه وابسته به كمال برين است ، البتّه براى برخوردارى از « حيات معقول » لاروبىهاى درون از لجنها و كثافات حيوانى ضرورت دارد .
اكنون مىتوانيم مفهومى از شكوفائى و بهجت روحى را كه ما فوق لذايذ و خوشىهاى جلب كنندهء انسان است ، مطرح نمائيم : گفتيم كه براى درك مراحل ابتدائى شكوفائى و بهجت ، لازم است كه به نوع چهارم از لذايذ كه آزادى و رهائى است ، دقيقا توجّه كنيم . وقتى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 214
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٤