كه با اشكال مختلفه تظاهر مىنمايد ، نيست . در اين مذهب فرد كوچكى آمال و هدفهاى بشر و عظمت و جلالى كه در ماوراى امور و پديدهها در طبيعت و افكار تظاهر مىنمايد ، حسّ مىكند . او وجود خود را يك نوع زندان مىپندارد ، چنان كه مىخواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستى را يكباره و بعنوان يك حقيقت واحد دريابد . بىدينان و گاهى بعضى از مقدّسان مردانى نظير دموكريتوس ، فرانسيس اسيسى ، اسپينوزا كه تقريبا شبيه يكديگرند ، از اين راه گذشتهاند ( دنيائى كه من مىبينم - البرت انيشتين - ترجمهء آقاى فريدون سالكى ص 41 ) ( 1 ) چند نكتهء مهمّ را در اين عبارات متذكَّر مىشويم : نكتهء يكم - اين دانشمند و جهانبين نه تنها از لذّت اضافى آگاهىهاى فيزيكى خود خبرى نمىدهد ، و اصلا آن را مورد توجّه قرار نمىدهد ، بلكه مىگويد : انسان با دريافت عظمت و جلالى كه در ماوراى امور و پديدهها در طبيعت و افكار وجود دارد ، وجود خود را يك نوع زندان مىپندارد ، چنان كه مىخواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستى را يكباره و بعنوان يك حقيقت واحد دريابد . « ملاحظه مىشود كه اين دانشمند با داشتن عاليترين معلومات فيزيكى امروز كه او را به نوعى جهانبينى نيز موفّق ساخته بود ، وجود خود را نوعى زندان تلقّى مىكند و اين گونه تلقّى را به هر دو دسته از دانشمندان و جهان بينان معتقد و غير معتقد نسبت مىدهد .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 212
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٢
هامش
( 1 ) . اين متفكَّر فيزيكدان در تقسيم مذاهب به انگيزهها و هدفهائى كه بشر از مذاهب در نظر دارد ، دقّت لازم و كافى نكرده است ( البتّه با نظر به ترجمه اى كه ما در دست داريم ) زيرا وى مذاهب ملل شرق را به يكسان در نظر گرفته و چنين داورى كرده است كه « ولى مذاهب ملل متمدّن بخصوص مذاهب ملل شرق اصلا معنوى و متّكى به اصول اخلاقى است . ولى اين مسئله را متوجّه نشده است كه در دين اسلام تصفيهء وجود انسانى از فساد و پليديها مقدّمه اى براى همان شكوفائى روحى است كه ايشان در مذهب ثالث متذكَّر شدهاند چنان كه در عبارات ابن سينا در اشارات خواهيم ديد .