اينك به بيان برخى از دلائل وجود استعدادهاى درونى مىپردازيم
1 - نفى استعدادهاى درونى به انكار هويّتهاى متعيّن در واقعيّتها منتهى مىگردد .
چنان كه در اوائل اين مبحث اشاره نموديم ، احتمال نمىرود كه حتّى يك فرد عاقل پيدا شود و بگويد : در درون انسان هيچ نهاد و استعداد و بالقوّه و امكانى وجود ندارد ، زيرا همه اين پديده را مىبينند كه ورود عوامل خارجى به درون و تأثير آنها در قلمرو درون ، مانند افتادن سنگ به گل كه فقط مقدارى گودى در گل ايجاد مىكند ، نيست يا مانند افتادن سنگ بيك كاسهء مس كه تموّجاتى از صدا را ايجاد مىكند و بس ، نمىباشد . اگر در درون تخم مرغ ذرّاتى وجود نداشته باشد كه با قرار گرفتن تخم مرغ در ارتباط با حرارت معيّن مبدّل به جوجه شود ، جوجه اى وجود نخواهد داشت . از طرف ديگر عوامل مشترك طبيعت مانند آب و اشعّهء خورشيد و موادّ زمينى بر انواع بىشمار درختان و گلها و نباتات مىرسد ، آنچه كه موجب تنوّع آنها است استعدادهاى متعيّن بذرها و اصول آن رويندهها است . اين قاعدهء عمومى در همهء فلسفهها و دانشها جريان دارد كه هر چيزى كه موجود شود ، هويّتى متعيّن براى خود دارد اگر چه آن هويّت متعيّن بيش از يك ميليونيم لحظه در اين دنيا دوام نداشته باشد ، مانند مزون هايپرون بالاخره هر چه باشد ، اگر واقعيّتى دارد و وارد صحنهء وجود شده است ، حتما و جبرا داراى هويّتى متعيّن است ( 1 ) تردّد در هويّت متعيّن يك موجود واقعى فقط در