واقعيّاتى وجود ندارند ، و آنچه كه از انسان بروز مىكند ، نتيجه و معلول و عكس العمل عوامل خارج از انسان است نقل شده است كه بعضى از اشخاص در دورانهاى متأخّر در مقابل اكثريّت قريب به اتّفاق فلاسفه و دانشمندان علوم انسانى گفتهاند : واقعيّاتى جز آنچه كه عوامل خارجى بوجود مىآورند ، در انسان بعنوان استعدادها وجود ندارد . البتّه گمان نمىرود حتّى يك فرد آگاه پيدا شود كه نظريّهء مزبور را از روى دانش و عقيدهء مستند به دانش ابراز نمايد ، با اين كه مىبيند كه يك عامل خارجى كه با درون انسان ارتباط تأثيرى برقرار مىكند ، نتيجه اى غير از عين خودش را بروز مىدهد . آن نتيجه از كجا آمده است گروهى ديگر از آنان كه در علوم انسانى كار ميكنند ( 1 ) اگر چه وجود استعداد - هاى موجود در درون آدمى را صريحا انكار نمىكنند ، ولى چنان بىاعتنائى در بارهء آنها از خود نشان مىدهند و چنان آنها را ناديده مىگيرند كه گوئى اصلا هيچ چيزى در درون انسانها بنام استعدادها و بالقوّهها وجود ندارد و براى شناخت آنچه كه انسان از خود بروز مىدهد ، فقط بايد عوامل خارجى و مختصّات و تأثيرات آنها را شناخت و بس . امروزه روانشناسى با عنوان رفتارشناسى ( سلوكشناسى ) كه از حدود واقعگرائى خود ميل به افراط نموده است ، پرچمدار چنين نظريّه ايست . نكته اى را در آغاز اين مبحث يادآور مىشويم . و آن اينست : چنان كه اعتقاد بوجود استعدادهاى درونى در انسان منافاتى با مشاهده و اعتقاد به واقعيّت نمودها و رفتارهاى انسانى و ارتباط عوامل خارجى كه بروز دهندهء آنها مىباشند ندارد ، همچنين ما بين لزوم شناخت رفتارها و نمودهاى عينى انسانى با لزوم شناخت استعدادهاى درون انسانى هيچگونه ناسازگارى وجود ندارد ، بلكه آن دو شناخت چنان كه در
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧٦
هامش
( 1 ) . بقول آقاى استاد ماير كه در سال 1362 در مصاحبه با اين جانب اعتراف كردند : فلاسفه و متخصّصان علوم انسانى امروز در اروپا كارمندان فلسفه و علوم هستند .