تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
براى احراز كلَّيّات وجود نداشته باشد ، هيچ قانون كلَّى براى هيچ علمى قابل تصوّر نخواهد بود و همه مىدانيم كه بنياد علوم بر قوانين كلَّى استوار است . وقتى كه مىگوئيم : « انسان بطور كلَّى توليد مثل مىكند » ، « انسان بطور كلَّى استعداد پذيرش تعليم و تربيت دارد » ، « هر فلزّى بطور كلَّى در درجه اى معيّن از حرارت ذوب مىشود » ، « هر كلّ بزرگتر از جزء خويش است » در حقيقت انسان را در دو قضيّهء اوّل بعنوان يك مفهوم كلَّى در نظر گرفته‌ايم بدون تقيّد به هيچ يك از قيود و مشخّصاتى كه افراد انسانى را مشخّص مىنمايند . همچنين مفهوم فلزّ در قضيّهء سوم يك امر ذهنى كلَّى است كه بر همهء فلزّات بدون قيد و تشخّص قابل تطبيق مىباشد . همينطور است كلّ در قضيهء چهارم يك مفهوم كلَّى تجريد شده اى است كه بر همهء كلّهاى مجموعى تطبيق مىگردد . حال علَّت و انگيزه‌هاى ابتدائى اين عمل تجريد چه بوده است ، احتياج به بحث مشروحى دارد كه فعلا مورد نياز ما نيست . هنگامى كه اين عمل تجريد را مورد تحليل قرار بدهيم به پنج موضوع يا پنج عنصر مهمّ مىرسيم كه بقرار زير است :

عنصر يكم - ارتباط حواسّ و ذهن و ديگر وسائل شناخت با افراد و جزئيّات خارجى كه در بيرون از قطب ادراك كننده واقعيّت دارند .

اگر چنين فرض كنيم كه يك انسان به عللى نتواند با خارج از قطب ادراك كننده اش با افراد و جزئيّات خارجى كه بيرون از حواسّ و ذهن و ديگر وسائل شناختش داراى واقعيّت مىباشند ، ارتباط برقرار كند ، عمل تجريد در ذهن او به فعليّت نخواهد آمد ، چنان كه اگر آب و آفتاب و موادّ تغذيهء زمينى نباشد ، بذرهائى كه در زمين كاشته شده است به فعليّت نخواهد رسيد .

عنصر دوم - عمل تجريد است .

با كمترين توجّه در جريانات مغزى انسانى اين حقيقت قابل درك و مشاهده است كه جريانات مغزى ما به اضافهء انواعى از پديده‌ها دو نوع جريان بسيار اساسى دارد :