تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
پوچى اين منطق راهى دور نرويم و به درون خويشتن مراجعه كنيم كه آن درون بر هر كسى كه بخواهد وارد شود ، هميشه باز و بلامانع است . كسانى كه نزديكى من را به خويشتن نمىدانند و در نتيجه از سرمايه‌هاى كلان آن كه فقط يكى از آنها عبارتست از حركت و تكاپو و آگاهى بر هستى ، اطَّلاعى ندارند و قانونى براى من در اين زندگانى سراغ ندارند ، آيا حقّ دارند اين محروميّت اختيارى را به من حواله كنند آيا حقّ دارند از اين جهالت مهلك نفى من را نتيجه بگيرند مطلب ديگرى در جملات مورد تفسير وجود دارد كه مىفرمايد : « يارى از خدا مىطلبم كه پيروز مطلق است و قادر ( على الاطلاق ) » آرى -
سنگ و آهن خود سبب آمد و ليك تو به بالاتر نگر اى مرد نيك كاين سبب را آن سبب آورد پيش بىسبب هرگز سبب كى شد ز خويش
آيا از موجودات جامد و نبات و جانداران يارى بطلبم مگر اين موجودات خواسته‌هاى مرا درك مىكنند تا خواسته هايم را از آنها بخواهم آيا خود آنها در مجراى قوانين جبرى دنيا قرار نگرفته‌اند آرى ، قطعا چنين است . پس اين منم كه با انديشه و قدرت خدادادى در آنها تصرّف مىكنم و به سود خود بهره بردارى مىنمايم . اين تصرّف و بهره بردارى اگر چه از جهت موجوديّت قابل استفاده بودن ، و ساختمان وجودى من و انديشه و اراده ، در برخوردارى از آن مواد مستند به خدا است ، ولى آن مواد شايسته يارى جستن و استمداد نيستند ، زيرا كه آنها نه بر من آگاهى دارند و نه خواسته‌هاى مرا مىفهمند و نه مالك حقيقى وجود خويشتن مىباشند كه با آگاهى و اختيار براى برآوردن خواسته‌هاى من در اختيارم بگذارند و آنچه را كه از خويشتن به من بدهند ، قطعا از خودشان كم خواهد گشت . و اگر بخواهم يارى از انسانها بگيرم كه همنوع من هستند -
دستگيرى نتوان داشت توقّع ز غريق كاهل دنيا همه درمانده تر از يكديگرند