سپهر لاجوردين فقط براى حفظ و حراست تاج و كمر آنان حركت مىكردند اگر هم بر فرض محال چنين بود ، آيا با اين حال آن اختران قرار گرفته در مجراى كون و فساد مىتوانستند تكيه گاه آن ثابت نماهاى رو به زوال بوده باشند نه هرگز -
تكيه بر اختر شبگرد مكن كاين ايّام
تاج كاووس ربود و كمر كيخسرو
حافظ
45 ، 54 - حتّى أذا أنس نافرها ، و اطمأنّ ناكرها ، قمصت بأرجلها ، و قنصت بأحبلها ، و أقصدت بأسهمها ، و أعلقت المرء أوهاق المنيّة ، قائدة ألى ضنك المضجع ، و وحشة المرجع و معاينة المحلّ و ثواب العمل ( در آن هنگام كه انسان گريزان برگردد و با اين دنيا انس بگيرد و آن كسى كه روزى انكارش كرده بود ، دل به آن بدهد و بر ظواهرش بيارامد [ ناگهان مانند اسبى كه پاهايش را بلند كند و بر زمين بزند و سوار خود را بيندازد ] از او رم كند و بادامهائى كه سر راه او گسترده است ، شكارش كند و با تيرهايش او را از پاى در آورد . [ و در پايان كار ] طنابهاى مرگ به دست و پايش پيچد و او را به خوابگاهى تنگ و تاريك و به منزلگهى وحشتناك و به ديدار موقعيّتى [ از سعادت يا شقاوت كه براى خود اندوخته است ] و بسوى نتيجه عملش براند )
آدمى همين كه بر پشت مركب پر زر و زيور دنيا قرار گرفت كه در ميدان خور و خواب و خشم و شهوت تاختن بگيرد ، اين مركب چموش چنان او را بر زمين مىزند كه گوئى براى سوار شدنش هرگز رام نشده بود
بينوا انسان ساده لوح ، نخست به اين دنيا و زر و زيورش با ديدهء نفرت مىنگريست ، و او را از خود طرد ميكرد ، زيرا ناپايدارى لذائذ دنيا و