تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
تناقضها قانون اصلى خود را از دست نمىدادند ، دفاع از آزادى مطلق عقيده و بيان ، دفاع منطقى بود . حال مىپرسيم آيا چنين است يعنى آيا هر يك از افراد جوامع بشرى در شرق ابن سينا و كندى و ابن مسكويه و ابن رشد و جلال الدّين مولوى و صدر المتألَّهين هستند كه اگر ميليونها عقائد پوچ و متضادّ و متناقض براى آنان عرضه شوند ، كمترين تأثيرى در مغز و روان آنان نداشته باشند آيا افراد همهء جوامع مغرب زمين دكارت و كانت و هگل هستند كه اگر بجاى باران ، رگبار عقائد و نظريّات پوچ و ضدّ و نقيض بر سرهايشان ببارد ، با اقتدار مغزى و روانى خود ، صحيحها را از باطل تشخيص داده و به احساس پوچى زندگى نرسند بيائيد ، خيالات و شوخىهاى بىاساس را كنار بگذاريم و با عشق به قلمداد كردن خويشتن بعنوان مدافع آزادى ، مغزها و ارواح بشرى را به بازى نگيريم . آيا منطق حقيقى بشريّت اينست كه هر انديشه و عقيده و تخيل و پندار هر چه باشد ، بايد بجامعه عرضه شود اگر چه مواد مهلك كوه‌هاى آتشفشانى باشد ، يا اين كه منطق حقيقى انسانى عبارت است از تلاش جدّى براى كشف واقعيّات و بيان طرق معقول بهره بردارى از آنها درست توجّه فرمائيد : ما در دو قرن اخير قربانيان فراوانى از انسانها در ترويج سخن جالب داده‌ايم ، يعنى سائيدگى حيات را با پرتاب كردن يك حادثه يا يك سخن جالب رواج داده‌ايم نه واقعيّات صحيح را و هنوز هم به شكست خود در تهيّهء موادّ سالم براى مغز و روان اعتراف نكرده‌ايم چارهء معقول اين مشكلات آسانتر از آن است كه اين موجود هشيار و انديشمند كه نامش انسان است ، آن را درك نكند . اين چاره جوئى را در مسئلهء زير مطرح مىنمائيم :

مسئلهء سوم - آيا عموم كتابها براى حفظ قانون فعّاليّت مغز و روان بايد مورد بررسى قرار بگيرند

مطالبى را كه تاكنون در اين موضوع گفتيم ، مربوط به مسائل انسانى است نه علوم و تحقيقات غير انسانى مربوط