تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
بهره بردارى ناشايست از آزادى عقيده بطور مطلق است كه ويرانگرى آن در بارهء مغزها و ارواح انسانها بيش از ديگر عقائد نامعقول است . اين همان فرمول منحوس است كه بشريّت را به « تن بىسر » [ بقول انسانشناسان آگاه ] مبدّل ساخته است . اين چه منطقى است كه براى برپاداشتن تنهاى بى سر همه گونه تلاش و تحقيق ضرورت دارد ، فقط به اين شرط كه مربوط به مغز و روان نباشد آرى ، وقتى كه سرى مطرح نيست ، محتوائى هم براى سر مطرح نخواهد بود . اين كه بطور فراوان مىشنويم : فلسفه يعنى چه حكمت كدام است علوم مربوط به روح و روان و جان آدمى چه مسائلى را مىتوانند براى ما عرضه كنند يك پديدهء ناگهانى و بىعلَّت نيست ، علَّتش همان سر نداشتن اين تن است كه فقط به درد آزمايش اسلحه و غوطه ور شدن در تمايلات بىاساس مىخورد . خلاصه ، اگر براى بشر مغزى و انديشه اى و تعقّلى مطرح است و اگر بشر داراى روان است ، گريز از تعيين قانون مغز و روان كه خود قانون هستى را براى ما مىآموزد ، خيانتى است كه قابل ترميم و جبران نمىباشد . همچنين گريز از تنظيم اعتقاداتى كه پاسخگوى سئوالات جدّى بشر در اين حيات با عظمت و پر معنى بوده باشد ، يك ناتوانى مصنوعى است كه بالاخره بشر را از ادامهء حيات بيمناك مىسازد . امّا اين كه چه كسانى هستند كه از عقائد اظهار شده به بركت آزادى عقيده و بيان استفاده خواهند كرد ، داستانى است بس شنيدنى . اگر تكامل بشرى بحدّى بوده كه مىتوانست قانون مغز و روان را بشناسد و خود قدرت توجيه معقول مغز و روان را در دست داشت ، هيچ اشكالى در آزادى مطلق عقيده و بيان وجود نداشت ، بلكه در چنين فرضى كمترين محدوديّت در عقيده و بيان آن ، ظلم فاحش براى بشريّت بود و يا حدّاقلّ اگر مديريّتهاى فكرى و روانى جوامع آن اهمّيّت را به انسانها مىدادند كه هرگونه عقيده و نظريّه اى كه در جامعه عرضه مىشود ، با منطقىترين راه‌ها به تحليل و تنظيم معقول آن مىپرداختند كه مغز و روانهاى مردم جامعه در طوفان تضادّها و
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 269 | محمد تقي جعفري