ذهنى براى تثبيت كيفيّتى در بارهء آن ذات پاك عاجز است . براى تجزيه و تبعيض در ذات اقدس و صفات جلال او راهى نيست و چشمان و دلهاى بشرى احاطه بر او ندارند . )
حقيقت صفات خداوندى فوق تصوّرات ما و وراى كيفيّتها است
در تفسير خطبهء يكم اين مبحث از صفحه 58 تا صفحه 60 بطور مختصر آمده است . در اين خطبه مسائلى را كه مربوط به همين مبحث است ، تا حدودى يادآور مىشويم : شايد يكى از علل اين كه امير المؤمنين عليه السّلام در عدم امكان توصيف خداوندى با صفتى ، ناتوانى اوهام را به كار برده است ، اين مطلب باشد كه عقل و انديشهء حقيقتجو كه در استخدام يك روح رشد يافته است ، هرگز در صدد آن بر نمىآيد كه خداوند را توصيف نمايد ، زيرا عقل رشد يافته دلائل قانع كننده اى دارد كه امكانناپذير بودن توصيف خداوندى را اثبات كرده است ، لذا اگر در مغز اين گونه انسانها چنين فعّاليّتى بوجود بيايد ، حتما توهّم و تخيّل خواهد بود كه مىتوانند توهمّ بودن آن فعّاليّت را درك كنند و اگر فعّاليّت مزبور در مغز مردمى كه عقل و انديشهء آنان در استخدام ارواح رشد نيافتهء آنان قرار گرفته ، بوجود بيايد ، بدانجهت كه نيروها و فعّاليّتهاى متنوّع مغزى اين گونه مردم مانند تعقّل و انديشه و تخيّل و تجسيم و تداعى معانى با يكديگر مخلوط بوده و داراى هويّت معيّن نمىباشند ، لذا به جهت غلبهء اوهام و تخيّلات در اين گونه مغزها نيز ، توصيف بوسيلهء توهّمات خواهد بود . و ممكن است مقصود امير المؤمنين از اوهام هرگونه فعّاليّتهاى مغزى اعمّ از تعقّل و انديشه و اوهام بوده باشد ، در اين فرض توصيف خداوندى با همان وسائل نيز امكان - ناپذير است ، زيرا چنان كه توضيح خواهيم داد تعقّل و انديشه هم از چنين فعّاليّتى ناتوان است . حال مىپردازيم به اين كه به چه دليل توصيف خداوندى غير معقول است . دليلى كه امير المؤمنين عليه السّلام در خطبهء اوّل براى اثبات