صداى محمد
از لهيب صحراى سوزان فروغى در چشمانش !
و از گسترش ريگهاى عريان ، در برابر تابش خورشيد ، صراحتى بر زبانش !
و از باغهاى « يثرب » و بستانهاى « طائف » و از واحههاى شناگر حجاز كه همچون جزاير پراكنده در دل دريايى از ريگ در زير پرتو ماه خودنمايى مىنمودند ، نرمى و مهرى در قلب او و گرمى و سازشى در خون اوست !
و از وزش گردبادهاى تند صحرا ، انقلابى در خيال اوست !
و از بيان شعر و نور آسمان ، افسون و سحرى در زبان و شعلهاى فروزان در روح اوست !
و از راستى تصميم و درستى انديشه ، برشى در شمشير و پيام و رسالتى در دست اوست . اين همان محمدبن عبدالله ، پيامبر عرب ، بتشكن تاريخ و كوبنده راه و رسم بتپرستىهايى است كه در زير نامهاى : پرستش ثروت و سرمايه ، پرستش عادات و رسوم كهنه ، پرستش احمقانه نژاد و خون ، انسان را از برادر انسانش دور مىكرد .
* * * فرزندان « قريش » دنيا و زندگى را تنها در ربودن درهمهاى ناچيز عرب باديهنشين و انباشتن آنها براى خود مىديدند . آنها ارزشهاى زندگى انسان را تا حد يك تجارت پرسود و سوداگرى و بهرهگيرى روزافزون ، و كاروانى از كالاها كه پستىها و بلندىها