محصور شده و هرگز حاضر نيست آن را ترك كرده و ميهن ديگرى براى خود اختيار كند ، معجزه صحرا قبل از انقلاب محمد و انقلاب على است .
* * * نه چشمهساران پرآب و بركت !
نه سرزمينهاى پرنعمت سبز و خرم !
نه همهء ثروتهاى دنيا !
نه نشاط شبانگاه و نسيم صبا و ژاله صبحگاه !
نه نعمتهايى كه براى فردى خوشگذران ، در مكانى جمع شود كه از آن شير و عسل مىريزد و بر آن مر و لبان مىبخشد ! « 1 » نه خنده طبيعت و شادى و سرور آن در هر باغ و گلستان !
و نه هرآنچه را كه جزيرةالعرب در آن روزگار از آن محروم بود اگر به او مىدادند ، همه و همه به پايه آنچه به زودى از سرزمين معجزهها براى همه دنيا ، طلوع و ظهور مىكرد ، نمىرسيد و ارزش برابرى با آن را نداشت .
اين سرزمين ، در آن زمان چيزى بالاتر و بزرگتر از همه اينها براى دنيا به ارمغان آورد : هنگامى كه جهان هستى بهپاخاست ، زمان به هم پيوند يافت ، چشمهها صاف و زلال گرديد ، ارزشهاى عالى زندگى روشن و آشكار شد و حقيقت وجود هستى در مرحلهء تكاملى انسانيت مطلق نمودار گشت و جوشش خير و نيكى ، بلندى حقيقت ، تحكيم عناصر فضيلت به ظهور پيوست تا جملگى در ساكن غار حراء محمدبن عبدالله بروز و تجلى نمايد و همچنان در سرور و برگزيده نيكوكاران ، انقلابىِ بزرگ ، علىبن ابىطالب ادامه يابد و جاودانه شود .
برانگيختگى و بعث اين انسان بزرگ و استمرار آن در پسرعموى والاى او ،
هامش
( 1 ) . مر و لبان ، هردو ، معجونهاى خوشبويى هستند كه در عربستان پيدا مىشوند . م