تازيانههاى دوزخ است ، با يكديگر سخن مىگفتند و در سايه نيزهها و شمشيرها به دختران مىرسيدند و بر لبان آنها بوسه مىزدند !
جامعهء آنها ، مركب از سوارانى فخرفروش ، مردانى در ميدان كارزار و كودكانى نالان بود كه براى خود پناهگاهى مىجويند و با كينهتوزى و نابرادرى ، پرورش مىيابند و بزرگ مىشوند ! ناگهان در خميههايشان بانگى پيچيد سهمگينتر از خروش رعد و برق و هولناكتر از صفير توفان كه مىگفت :
اين چه كارى است كه مىكنيد ؟ ! آيا سزاوار است همديگر را بكشيد در حالى كه شما در سايه آفريدگار آسمان و زمين برادر يكديگريد ! جنگ و كشتار ، از كارهاى اهريمن است و آشتى و صلح براى شما زيبندهتر است و در سايهء آن ، زندگى بهتر و نعمتهاى دلخواه شما فراهمتر .
اين صدا ، صداى محمد بود .
* * * هيچ قوم و ملتى مانند مردم عرب ، در خودخواهى و خودبينى فرو نرفته بود . آنها آن چنان تحقير و خوارى بر مردم غيرعرب روا داشتند كه فقط خواستهء اخلاق فرعونى ، خودپسندى احمقانه ، اخلاق زشت و تلخ بود و در نتيجه ، مردم غيرعرب در نزد آنان بهقدرى پست شمرده شدند كه شرافت انسانى آنها مورد تهديد قرار گرفت و اين امر به پرچمدار رسالت جهانى سخت گران آمد و خودخواهان فخرفروش را با صدايى بلند به خود آورد كه مىگفت :
« عرب را بر عجم برترى و فضيلتى جز با پرهيزگارى نيست و انسان ، خواه ناخواه برادر انسان است . »
اين صدا ، صداى محمد بود .
* * * اما زجرديدهها و ستمكشيدههاى روى زمين ! . . .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 79
مساهمون: جورج جرداق
ص٧٩