تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
خوب جلوه مىكند و حق و باطل مخلوط مىگردد . والى ، يك انسان معمولى است كه نمىداند مردم چه چيزهايى را از او نهان كرده‌اند . حق نيز نشانه‌هاى آشكارى ندارد كه بتوان آن را از باطل تشخيص داد ( بلكه با آزمايش و دورانديشى مىتوان به آن پى برد ) . تو از دو حال خارج نيستى : يا عادت به‌بذل و بخشش دارى كه در اين صورت دليل ندارد كه در راه اداى حق مردم يا عمل جوانمردانه خود رو نهان كنى . يا به محروم‌كردن مردم و خوددارى از احسان عادت كرده‌اى ؛ در اين‌صورت نيز در پرده‌بودن معنا ندارد ، زيرا مردم در نتيجهء روبه‌رو شدن با تو ، به اخلاقت پى مىبرند و از برآمدن حاجت‌شان نااميد مىگردند ، و به‌زودى از تو دور مىشوند . گذشته از اينها ، بيشتر مراجعات مردم به‌تو در امورى است كه هزينه‌اى براى تو ندارد ، از قبيل اين‌كه : شكايت از ستمگرى مىكنند ، يا درخواست انصاف در معامله‌اى را مىنمايند . در دستگاه والى كسانى هستند كه به او نزديكند يا خويشاوند وى هستند ، و به اين جهت مستبد و خودخواهند . دست تعدى به‌طرف مردم دراز مىكنند و در دادوستد بىانصافى مىنمايند . تو بايد موجبات ستمگرىها را از ميان ببرى ، از ايشان مؤاخذه كنى و دست‌شان را از تصرف در شئون مردم كوتاه نمايى . هيچ‌گاه زمينى را تيول خويشان و نزديكان خود مساز و نبايد هيچ‌يك از آنان به‌طمع افتد كه تو زمين و مزرعه‌اى را به‌ملكيت آنها درآورى ، و بدين‌سبب به املاك مجاور تعدى كند و جلو آب آن را بگيرد . يا كارى كه بايد با همسايگان به‌طور مشترك انجام دهد ، يا خرجى كه بايد ميان همه تقسيم شود ، به آنان تحميل كند كه خوشى و سود اين عمل را او ببرد ، و زيان و عيب آن در دنيا و آخرت بر تو برسد . حق را با هركس هست ، چه دور و چه نزديك رعايت كن ! و هر جا كه مربوط به