آنچه كه مىبايست و ايتهد مورد توجه قرار بدهد ، اين است كه : اولا زندگى اجتماعى بشر دچار نقص و ابهام است يا بعبارت صحيحتر زندگى اجتماعى بشر را داراى نقص و ابهام نمودهاند ، نه اين كه اصل طبيعت بشرى پيچيده و گره خورده است . و ثانيا اگر و ايتهد با ديد علت يا بى به مسئله مىنگريست ، شايد به همين نتيجه كه ما مطرح كردهايم ، مىرسيد كه سياستمدار معمولى يا باصطلاح ايشان « حاكم » با اين اعتقاد جزمى كه شغل من يك حقيقت مستقل و جدا از ديگر ابعاد انسانى است ، دست به كار مىشود و در اين كار ، آگاهانه و يا ناآگاهانه به آراء متفكرين و آن نوع روش معمولى دانشگاهى بر مبناى روش تجزيه اى ، سياست را از اخلاق و مذهب و حقوق و اقتصاد و ديگر ابعاد انسانى جدا مىسازد ، تكيه مىكند . كاش و ايتهد كه مردى بسيار با اطلاع است و مخصوصا مطالب فراوانى را از افلاطون مورد پذيرش قرار داده است ، گذارش به اين مطلب افلاطون ميافتاد كه مىگويد : « واقعيت آن نيست كه برخى از سياستمداران عامى گمان ميكنند كه مذهب را مىتوانند در استخدام سياست قرار بدهند ، يا مذهب براى نظم زندگى اجتماعى است » ( 1 ) . اين مسئلهء بسيار اساسى را كه آن مرد در حدود 2000 سال پيش گوشزد مىنمايد ، كه نبايد مديريت اجتماعى را از ديگر ابعاد بشرى جدا كرده و آن ابعاد اصيل را در خدمت حرفهء مديريت قرار داد ، مىتوان بزرگترين مسئلهء حيات اجتماعى انسانها تلقى نمود لذا مىتوان گفت : براى آنكه حرفهء محض مديريت « كس » ها را مبدل به « چيز » ها نكند ، حتما و الزاما مديريت و سياست را بايد در خدمت « كس » ها با ابعاد اصيلى كه دارند ، قرار داد . فقط در اين فرض است كه مىتوان گفت : سياستمدار يا باصطلاح ايشان حاكم مديريت انسانها را به عهده
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 73
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٣
هامش
( 1 ) - السياسه - ارسطو صفحه 21 .