عنصر يكم - كوتاه كردن آرزو - اين عنصر شامل لزوم جلوگيرى از ورود هرگونه خيالات و آرزوها و وسوسهها و رؤياهاى بىاساس مىباشد . اين عنصر است كه نه تنها مغز و روان انسانى را با واقعيات محض در ارتباط قرار مىدهد و چه توفيقى بالاتر از ارتباط آدمى با واقعيات وجود دارد . حيات آدمى با هر نوعى از گسيختگى از واقعيات ، بعدى از ابعاد خود را مىبازد و تباهش مىكند و حيات را در بيت زير خلاصه مىكند :
پايان سخن شنو كه ما را چه رسيد
از خاك بر آمديم و برباد شديم
اين عنصر بزرگترين و با ارزشترين كارى كه مىكند ، اينست كه فريبكارى و فريب خوردن و دروغ و ظاهر سازى و آرايش بازيهاى صورى كه جمال معنى و حقيقت را محو و نابود مىسازد ، از افق حيات انسانى دور مىكند و شناختهاى او را اصالت مىبخشد و عمل را بر مبناى همان شناختهاى اصيل استوار مىسازد .
عنصر دوم - شكر در هنگام برخوردارى از نعمتها . بجا آوردن عظمت و ارزش نعمتها اعم از مادى و معنوى و انديشهء صحيح در لطف خداوندى در بارهء آنها ، و به زبان آوردن شكر و سپاس ، يكى از عاليترين عوامل سازندهء روح انسانى است . آغاز چنين معرفت و عمل ، آغاز تكامل انسانى و برقرارى يك ارتباط معقول ميان او و جهان هستى و همنوعان خويش مىباشد . در راه وصول به چنين مقام و الا ، نخستين معرفتى كه نصيب انسان مىگردد ، اينست كه اولا مىفهمد كه به هيچ وجه از خلاق هستى و فيض بخش كائنات ، طلبكار نيست كه در نتيجه آنچه را كه در اين زندگانى به دست مىآورد ، يك ضرورتى باشد كه خداوند مجبور است آن را به مخلوقات خود بدهد تنها چنين معرفت است كه فيض بودن هستى را براى انسان قابل درك مىسازد . يك نتيجهء بسيار با اهميت كه از اين درك حاصل مىشود ، طراوت و انبساط و سرور درونى انسان است كه با غوطه ور شدن در مصائب و ناگواريهاى حيات طبيعى ، هرگز مختل نمىگردد :