قطعا به معناى آغاز و پايان كه در اجسام و جسمانيات و زمان و زمانيات به كار مىروند ، نيست . چنان كه واحد بودن خدا كه در مواردى از آيات قرآنى آمده است ، به معناى واحد عدد و معدودى نيست . بلكه چنان كه در دعاى عديله اشاره شده است : وجوده قبل القبل فى ازل الازال و بقائه بعد البعد من غير انتقال و لا زوال ( وجود اقدس ربوبى پيش از پيش در ما فوق زمان و هرگونه امتداد در ازل آزال و بقاء او بعد از بعدها است ، بدون انتقال از حالى به حالى و بدون زوال و فنا ، مىباشد . ) و بدانجهت كه خداوند در مسير دگرگونى حالات نيست و فوق هرگونه تغيرات و دگرگونىها است ، لذا ظهور وجود خداوندى سبقت به باطنى بودن آن نيز ندارد ، به اين معنى كه صفت ظهور خداوندى فاصله و تفكيكى با باطن بودن او ندارد و هستى او ما فوق تغيرات و خروج از بالقوه به بالفعل و از بالفعل به بالقوه است ، زيرا كمال مطلق در ذات خداوندى دلالت واضح به اين مطلب دارد كه عروض اندك تغير به آن ذات اقدس امكان ناپذير است ، لذا آن رباعى كه مىگويد :
آن شاهد غيبى ز نهانخانهء بود
زد جلوه كنان خيمه بصحراى وجود
از زلف تعينات بر عارض ذات
هر حلقه كه بست دل ز حلقه ربود
زيبائى شعرى آن بيش از واقعيتى است كه بيان مىكند . مگر براى ذات خداوندى نهانخانه اى مىتوان تصور نمود كه در آن نهانخانه مخفى بوده سپس جلوه كنان خيمه در صحراى وجود زده و آشكار گشته است . اين گونه تصورات ناشى از راه دادن قبليت و بعديت و اوليت و آخريت و ظاهريت و باطنيت با مفاهيم طبيعى كه دارند ، به ذات پاك خداوند ذو الجلال است . زيرا معمولا طرز تفكرات در بارهء خدا و جهان هستى چنين است كه خداوند پيش از بوجود