تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
كرده آنان را شمشير بدست روياروى هم قرار مىدهند و فردا و پس فردا است كه خدا نخواسته پروندهء حيات بشرى را از روى كرهء زمين بربندند و ديگر مسئله يا فاجعه اى بنام زن و مرد در مغزهاى بشرى كه در آن موقع غذاى لذيذى براى لاشخوران بيابانها خواهند گشت ، مطرح نگردد . شما اى زنها ، اين اندازه در نشان دادن قدرت و امتياز خود در غائلهء مردان و زنان تأخير نورزيد ، اين اندازه راه را براى جرئت نابخردانهء مردان انساننما با دست خود هموار مىكنيد . شما گمان مىكنيد كه فاجعه اى به نام فاجعهء دو صنف زن و مرد ، با گرفتن چهرهء حيات نشناس بعضى از مردان به خويشتن ، در خيابانها ، در ورزشگاه‌ها ، در اداره‌ها ، در مراكز تصميمگيرى - هاى سياسى و اجتماعى ، خاتمه خواهد پذيرفت شما زنها يقين بدانيد كه اين خود شما هستيد كه با هم صنف نمودن خود با مردان ، عظمت واقعى خود را از دست داده به مردان نابخرد جرئت مىدهيد كه شما را پست و محقر بدانند . يك خسارت غير قابل جبران ديگر كه دامنگير هر دو صنف شده است ، اينست كه با جلوهء عظمت در كميتها ، كيفيتها و حياتى بودن آنها از هر دو طرف ناديده گرفته مىشود ، زيرا خانواده در برابر اجتماع يك محدودهء بسيار ناچيز مىنمايد كه در اجتماعات بزرگ ، اين ناچيزى بقدرى از اهميت آن مىكاهد كه قابل توصيف نيست ، چنان كه مقايسهء قطره و دريا از نظر كميت قابل توصيف نمىباشد . سهم عامل مرد انسان نشناس در اين خسارت اينست كه خود را قادر به شناورى در همهء سطوح و زواياى اقيانوس اجتماع مىبيند . و وقتى كه قدم به خانواده مىگذارد ، با نخوت و تفرعن خاصى ، خويشتن را دريائى در مقابل قطرهء خانواده مىبيند . و زورگوئى را شروع مىكند . او به گمان اين كه مغزش نمايندهء واقعى درياى اجتماع است ، قطرهء خانواده را « هيچ » مىانگارد . زن هم كه سخت در صدد جبران احساس وابستگى و ضعف مطلقى است كه به خود بسته است ، فراموش مىكند كه به مرد بگويد : من همسر تو و ما خانوادهء تو با اين كه