( بار الها ، بر من ببخشاى آنچه را كه بوسيلهء زبانم تقرب بسوى تو جستم ، سپس قلبم با كارى كه زبانم كرده بود ، مخالفت نمود )
خداوندا ، سخنانى را كه بعنوان وسيلهء تقرب بسوى تو بر زبانم مىآورم و مطابق خواستهها و راهنمائى قلبم نيست ، بر من عفو فرما
در آن دعاها و نيايشهاى گوناگون و آيات قرآنى كه بر زبان مىآوريم و آن همه سخنان سازندهء پيشوايان اسلام را كه مىخوانيم و مىنويسيم و تدريس مىكنيم ، با عظمتترين معانى سازنده و بهترين مفاهيم موجب تقرب به پيشگاه خداوندى موج مىزند كه اگر قلب ما هم موافق آنها بود ، به وزن كوچكترين ذره مرتكب معصيت نمىگشتيم و همهء امكانات خود را در انجام اعمال صالحه به كار مىانداختيم و در نتيجه حيات ما قيافهء الهى خود را كه در قرآن حيات طيبه ناميده شده است ، بر ما نشان مىداد . ولى چه بايد كرد كه زبان ما سخنى مىگويد كه يا قلب اصلا اطلاعى از آن ندارد و يا واقعيت را بر خلاف آن مىبيند
غاض الوفاء و فاض الغدر و انفرجت
مسافة الخلف بين القول و العمل
( 1 ) طغرائى ( وفاء به عهد و پيمان و وعدهها فروكش كرد و از بين رفت و عذر و حيله گرى بجريان افتاد و از سر گذشت و فاصلهء تخلف قول از عمل بسيار زياد شد . ) سخن يك محتوى دارد ، عمل چيز ديگرى را نشان مىدهد ، قلب در وضعى غير از آن دو در اضطراب است كه خداوند اين خودكامهء خودستيز چه مىگويد و چه مىكند مگر يك موجود در يك لحظه سه موجود متضاد مىشود آرى ، مىشود . و آن موقعى است كه قلب دريافته است كه من عمل را بدون
هامش
( 1 ) - لامية العجم - طغرائى .