در بارهء آنچه كه فراموش كرديم ، يا به خطا افتاديم ، ما را مؤاخذه مفرما ) . بنا بر اين ، اعتراضى كه در اين مورد به نظر مىرسد كه در صورت جهل به تكليف قدرت به انجام آن وجود ندارد ، پس تكليف منتفى مىگردد ، مردود مىشود كه مسامحه در دريافت و انجام تكليف و همچنين فراموشىهاى مستند به سهلانگارى در بارهء تكليف ، اگر چه موجب جهل به تكليف است ، ولى اين يك جهل تقصيرى است ، نه قصورى و جهل تقصيرى تكليف و عواقب ناگوار آن را منتفى نمىسازد . از همين قسم است آنان كه در اين دنيا زشتىها و معاصى را مرتكب ميشوند و نه تنها زشتى و معصيت بودن آنها را نمىدانند ، بلكه آنها را خوب و شايسته هم تلقى مىنمايند * ( قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالأَخْسَرِينَ أَعْمالًا . الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً ) * ( 1 ) ( به آنان بگو : آيا بشما خبر بدهم حال كسانى را كه اعمال آنها در خسارت افتاده است آنان كسانى هستند كه كوششهايشان در زندگانى دنيا پوچ و گمراه شده است و آنان گمان ميكنند كه كار خوبى انجام مىدهند )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 218
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٨
خوب دقت فرمائيد : هدفگيرىها و وسيله جوئىهاى ما در ارتباط با دنيا و همنوعان خود ، با رابطه اى بر كنار از روابط قانونى ، انجام مىگيرد .
به اين معنى كه ما نخست به نمودها و حقائق دنيا مختصات غرايز حيوانى و خواستههاى نفسانى خودمان را مىچسبانيم ، اين برچسبها را كه ساخته و پرداختهء دست خودمان است ، بعنوان مختصات قانون طبيعى دنيا تلقى مىكنيم مثلا چون ما ذاتا سودجو هستيم ، گردش و دگرگونيهاى عالم طبيعت را چنين تلقى مىكنيم كه همهء آنها براى سود دادن بما صورت مىگيرند آفتاب كه
هامش
( 1 ) - الكهف آيه 103 و 104 .