يا يك فعاليت جدى در هر يك از سطوح يا ابعاد روانى بوجود مىآيد به جهت ارتباط شديد ميان آنها ، در همهء سطوح يا ابعاد ، از آن تأثر و فعاليت اطلاع پيدا ميكنند ، اين اطلاع بقدرى مؤثر و نافذ است كه گوئى : آن تأثر و فعاليت در خود همان سطوح و ابعاد بوجود آمده است . بعنوان مثال : اين موقع ، كه من اين مطالب را مىنويسم روز است و هوا كاملا روشن است .
علم به اين كه اين موقع ، روز و هوا روشن است ، از راه چشم منتقل به مغز شده و آن سطح روانى من را كه با روشنائى و تاريكى سر و كار دارد به تأثر و فعاليتى خاص وادار نموده است ، نه تنها هيچيك از ديگر سطوح روانى در بارهء روشنى هوا بىطرف نيست ، بلكه همهء آنها از وضع مزبور آگاه و مطلعند . البته مقصود از آگاهى و اطلاع همهء سطوح روانى آن نيست كه هر يك از آنها مانند سطح مربوط بطور مستقيم از پديدهء علم برخوردارند بلكه منظور اينست كه تأثر يا فعاليت يك سطح بقيهء سطوح را تحت الشعاع خود قرار مىدهد و مانند اجزاء پيرو يك مجموعه از اداره كنندهء آن مجموعه تبعيت مىكنند . بهترين دليل اين ادعا اينست كه در هنگام بروز يك تأثر يا يك فعاليت در يكى از سطوح و ابعاد روان ، اشتغال سطوح ديگر به تأثر و فعاليت مخصوص خود به خود باز مىماند و اگر قدرت انگيزگى هر دو تأثر يا فعاليت در دو سمت مخالف مساوى باشد ، بروز تضاد يا تخالف در درون قطعى بوده و اگر يكى از ديگرى قوىتر بوده باشد ، ساير ابعاد و سطوح را تحت تأثير خود قرار مىدهد . بعنوان مثال : در برابر يك منظره زيبائى قرار گرفته و از تماشاى آن لذت مىبريم ، بدون ترديد در اين موقعيت بعد زيبايابى ما مشغول فعاليت است . در اين حال صداى كودكى را مىشنويم كه وحشت و هراس شديد كودك را اثبات مىكند ، برميگرديم تا ببينيم چه حادثه اى اتفاق افتاده است كه آن كودك داد و فرياد مىكند در اين حال مىبينيم كه يك سگ درنده اى به طرف او مىآيد ، بعد ترحم و نوع دوستى و احساس تكليف ما در بارهء نجات كودك به فعاليت مىفتد ، در اين
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 186
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٦