تفسير عمومى سخن هفتاد و پنجم
1 ، 2 ، 3 - أ و لم ينه بنى أميّة علمها بى عن قرفى . أو ما وزع الجهَّال سابقتى عن تهمتى ( آيا علم بنى اميه در بارهء من آنانرا از متهم ساختن من جلوگيرى نمىكند آيا اطلاع از سرگذشت من موجب نمىشود كه مردم نادان از تهمت زدن به من خوددارى كنند ) .
در نوع انسانى هيچ قيافه اى زشتتر و نفرت انگيزتر از آن نيست كه حقيقتى را بداند و هيچ ترتيب اثرى به دانستن خود ندهد
در تفسير سخن 74 مقدارى مختصر در پليدى و وقاحت تضاد علم با عمل صحبت كرديم ، در اين خطبه مطالبى را براى توضيح بيشتر در بارهء اين صفت خبيث و شيطانى كه عبارت است از بىاعتنائى به علم به حقيقت مطرح مىكنيم : 1 - هنگامى كه انسان به يك حقيقت علم پيدا مىكند ، در باره آن حقيقت تحولى در سطوح روانى آن انسان بوجود مىآيد كه گوئى : روان جديدى با نظر به علم به آن حقيقت در درون او بروز نموده است و اگر بخواهيم علت اين تحول را درك كنيم ، كار بسيار آسانى است ، زيرا هنگامى كه يك تأثر و