به اين دليل كه تنها با احساس و پذيرش احترام ذات خويش است كه مىتوان لزوم احترام ذات ديگر انسانها را به جهت وحدتى كه در استعداد خدايابى و هدف نهائى زندگى و به طور كلى مبدأ و مقصد حركت دارند ، پذيرفت . غير از اين دليلى كه ذكر شد ، هر مطلبى در بارهء عظمت و ارزش انسان گفته شود ، شعر و افسانه و خيالپردازى است و يا همان منطق سوداگرى است كه مىگويد : احترام ميكنم كه احترام شوم ، محبت مىورزم تا مورد محبت قرار بگيرم ، يا ضررى را از خود دفع كنم . و اين غير از منطق هدفى است كه مىگويد : * ( إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْه الله لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَلا شُكُوراً ) * ( 1 ) ( جز اين نيست كه ما شما را براى پاسخگوئى به ارتباط خدا اطعام مىكنيم ، نه از شما پاداشى مىخواهيم و نه سپاسى ) .
5 - احساس و پذيرش اين كه هر امتيازى كه نصيب يك انسان شده است ، از علم گرفته تا قدرت در اشكال متنوعش از خزائن رحمت و لطف الهى بر كرهء زمين سرازير شده است
و آدمى در اين جريان مانند آن سيم است كه الكتريسيته از آن عبور مىكند و لامپها را روشن مىسازد . و هيچ راهى براى تعديل امتيازات و قدرتها در انسانها كه هيچ تعدى و تجاوزى به يكديگر صورت ندهند ، جز اين احساس و پذيرش كه از قرار گرفتن در مسير هدف الهى بوجود مىآيد وجود ندارد .
6 - تنظيم منطقى ارتباط وسيلهها و هدفها و ارزيابى صحيح آنها
كه از ملاك خود محورى بالاتر رفته و واقعيات را در تقسيم به وسيله و هدف مختل و منحرف ننمايند . لذا توماسها بسها و ماكياولىها و نيچهها را بايد در يك مسئله مورد سؤال قرار داد و آن مسئله « هدف نهائى زندگى » است كه اينان با مسامحه اى كه در فهم اين مسئله روا داشتهاند ، در درك معناى وسيله و هدف باختهاند و بساط يك شطرنج سياسى در تاريخ بشرى پهن كردهاند كه هيچ برنده اى جز
هامش
( 1 ) الانسان آيه 9 .