لذا امير المؤمنين عليه السلام در پاسخ اخطار كنندگان با كمال آرامش خاطر مىفرمايد : براى زندگى من از جانب خدا سپرى است نگهدارنده . البته حفظ حيات از مخاطرات و عوامل مزاحم آن قانون طبيعى و وظيفهء الهى آدمى است ، ولى هرگز براى يك انسان اين قدرت وجود ندارد كه اختيار حيات و موت خود را در دست داشته و از همهء مسائل مربوط به عامل بقاى زندگى و عامل فناى آن آگاه شود و بر فرض آگاهى بتواند موقعيت كاملا صحيح را در بارهء منظور خود انتخاب نمايد . حتى در آن موقعيتهائى كه آدمى يقين به پايان يافتن حيات خود مىنمايد ، مانند بيمارى مهلك يا كسى كه براى كيفر به اعدام برده مىشود ، اگر چه به آخرين لحظات حيات هم رسيده باشد ، باز يقين نهائى به مرگ نخواهد داشت . و اگر از ديدگاهى ديگر اين مسئله را بررسى نمائيم ، يقين به پايان يافتن حيات غير از پايان واقعى حيات است كه مربوط به مشيت خداونديست ، و آن حصار پشت پردهء طبيعت كه حيات را در برگرفته است ، حصاريست كه خداوند موقع شكسته شدن آن را تعيين فرموده و با كلماتى گوناگون آن را بيان فرموده است ، مانند اجل : * ( هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلًا ) * ( 1 ) ( او خداونديست كه شما را از گل آفريده سپس حكم به مدت ( معين ) فرموده است )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 271
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٧١
همه چيز را مىدانند و مدت زندگى و عامل مرگ و موقع آن را مىتوانند كاملا درك نمايند و اين اشتباه و خطا در اعمال و انديشههاى آن مردم اثر مىگذارد . و گمان ميكنند حاكم مطلق زندگى و مرگ خودشان مىباشند با اين كه مىبينند :
هزار نقش بر آرد زمانه و نبود
يكى چنان كه در آيينهء تصور ما است
هامش
( 1 ) الانعام آيه 2 .