مىكردند و تا حدودى ملتزم به دين بودند و از عقيده اى كه به آن گرويده بودند ، دفاع مىنمودند ، اگر چه در آن عقيده به خطا رفته بودند . و اما معاويه ، اصلا در جستجوى حق نبود و او بر مبناى باطلى حركت ميكرد كه از روى اعتقادى كه در آن اشتباه كرده باشد ، نبود و نمىتوانست از آن عقيده حمايت و دفاع نمايد . تمامى حالات معاويه دليل بر باطل بودن همهء رفتار او بود ، زيرا معاويه اهل دين نبود و عبادتى از او ديده نشده و حالات نيكوئى از او ثابت نگشته است . او در صرف بيت المال در اغراض شخصى و آماده كردن زمينهء سلطه و اقتدار براى خود بىپروا و اسرافگر بود ، همهء اين كامجوئيها و بىباكىها دلالت به دورى او از عدالت و اصرار او به باطل مىنمود و چون وضع معاويه چنين بود ، براى مسلمانان جايز نبود كه او را در سلطه جوئيهايش يارى كنند و خوارج هر چند كه اهل ضلالت بودند ، بهتر از معاويه بودند ، زيرا آنان نهى از منكر مىكردند و خروج بر پيشوايان جور و ستم را واجب مىديدند . » ( 1 ) لذا با معاويه براى همين تبهكاريهايش مىجنگيدند . ابو العباس مبرد مىگويد : « از جمله خوارجى كه پس از شهادت امير المؤمنين ( ع ) بر معاويه خروج كردند حوثرهء اسدى و حابس طائى بودند كه با جمعيت خودشان خروج كردند و به محلى از نخيله رفتند ، در آن موقع معاويه در كوفه بود كه در سال جماعت ( عام الجماعه ) به آنجا وارد شده بود . سپس امام حسن از كوفه خارج شد و رهسپار مدينه گشت ، معاويه به امام حسن ( ع ) مىنويسد : كه جنگ با خوارج را بپذيرد و فرماندهى لشكر را به عهده بگيرد . پاسخ امام حسن ( ع ) به معاويه چنين بوده است : سوگند به خدا ، من براى جلوگيرى از خون مسلمانان از جنگ با تو خوددارى كردم و گمان نمىكردم كه براى جنگ با تو قدرت داشته باشم . . . آيا براى دفاع از تو ، با خوارج بجنگم تو براى كشته شدن سزاوارتر از خوارج مىباشى ، و اين
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 265
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٦٥
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه - ابن ابى الحديد ج 5 - ص 78 .