علم ذاتى است كه مسلما مخصوص ذات پروردگار است . و آن خبرهاى غيبى كه حتى ابن خلدون اعتراف مىكند كه در أئمهء اهل بيت وجود داشته است علم انفعالى است و هيچ محذور عقلى و نقلى در نسبت دادن اين علم كه مربوط به تعليم خداونديست وجود ندارد . ابن خلدون در مقدمه مىگويد : « نسبت دادن الهامات و كرامات و علم غيب به أئمهء اهل البيت با نظر به عظمت و علو مقامى كه داشتند ، صحيح است فقط بايد ديد رواياتى كه اين امور را به ائمه نسبت مىدهند صحيح مىباشند يا نه ، و اگر رواياتى معتبر ، اين امور را به آنان نسبت بدهد ، مىتوان قبول كرد ( 1 ) . »
مواردى كه امير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه از غيب اطلاع داده است
نوع يكم - جملاتى است كه اطلاع آن حضرت را از واقعيات و حوادث پشت پرده اثبات مىكند .
نوع دوم - جملاتى است كه حوادث معينى را از غيب خبر مىدهد . نوع يكم - بل اندمجت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الأرشية في الطَّوىّ البعيدة ( 2 ) ( بلكه علم مخفى در درون دارم كه اگر آن را ابراز كنم ، مانند طنابهائى كه در چاههاى عميق آويزان شده به پيچ و تاب مىفتد ، مضطرب مىشويد ) دلالت اين جمله به علم غيب به جهت كلمهء مكنون است كه به معناى مخفى و پوشيده است . احتمال اين كه مقصود از مكنون ، دانش مخفى براى آن مردم جاهل بوده است نه غيب مطلق ، بعيد به نظر مىرسد ، زيرا نتيجه اى كه از ابراز آن