تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
شام دارم سوگند به خدا ، هيچ روزى جنگ را به تأخير نينداختم مگر به اميد و طمع اين كه گروهى از مردم فريب خورده به من ملحق و بوسيلهء من هدايت شوند و با آن بينائى ضعيفى كه دارند از روشنائى من بهره ور گردند . اين تأخير [ در شروع جنگ كه چنين نتيجهء الهى را در بر داشته باشد ] براى من محبوبتر از آن است كه آن فريب خوردگان را در ضلالتى كه غوطه ورند نابود بسازم ، اگر چه در سرنوشت و مقصد نهائى با گناهان خود دمساز شوند . )

انسان كشى هرگز دير نمىشود ، اينست اصل اساسى حيات ، باميد آنكه دشمنان فريب خورده به خود بيايند و از گمراهى پشيمان شوند ، تا بتوانم جنگ را بتأخير مىاندازم .

جاى شگفتى است اين كه چگونه مردم آن دوران و جامعه اى كه امير المؤمنين ( ع ) را شب و روز مىديدند و با او معاشرت مىكردند و در حوادث تند و تيز و فراز و نشيب زندگى فردى و اجتماعى ، ابعاد شخصيت او را از نزديك مشاهده مىكردند ، با اين حال در بارهء او تصوراتى مخالف واقع داشتند . آيا آنان مردمى فراموشكار بودند آيا آنان مردمى چند شخصيتى بودند يا خود حوادث و جريانات آن دوران مقتضى بروز حالات متضاد در آن مردم مىگشت هر يك از اين امور محتمل است . آخر مگر حركات و سكنات و گفتار دائمى امير المؤمنين براى آنان اثبات نكرده بود كه او در همهء لحظات زندگيش با يك يقين نورانى درونى حركت مىكند و هرگز شك و ترديدى در مسيرى هر چند پر پيچ و خم و سنگلاخ كه پيش رويش قرار گرفته بود ، نداشته است ، با اين حال مىگويند : علت تأخير جنگ با اهل شام كه معاويه و بقول عمر بن خطاب كسراى عرب ( 1 ) در رأس آنان قرار گرفته بود ، به جهت آنست كه على در

هامش
( 1 ) اين جمله را مورخين از عمر بن خطاب بطور فراوان نقل كرده‌اند كه هر وقت به معاويه مىنگريست ، مىگفت : « اين كسراى عرب است » نقل از تاريخ الخلفاء - سيوطى ص 195 و الاعلام - زركلى ج 8 ص 173 و ابن خلدون صريحا مىنويسد : « سپس طبيعت ملك اقتضاء كرد معاويه در امر زمامدارى و عظمت و مقدم داشتن خود بر ديگران ، بكوشد و اين زمامدارى و عظمت و مقدم داشتن خود بر ديگران ، شايستهء معاويه نبود ، ولى اين يك امر طبيعى است كه تعصب او را وادار به آن ميكرد و نژاد بنى أميه هم اين عصبيت را دارا بودند » مقدمهء تاريخ - ابن خلدون ص 205 و نيز سيوطى در تاريخ الخلفاء ص 199 مىگويد : « ابن ابى شيبه از سعيد بن جمهان نقل مىكند : كه به سفينه گفتم : بنى اميه گمان ميكنند كه خلافت در قبيلهء آنان است او گفت : بنى اميه دروغ مىگويند ، بلكه آنان از سختترين پادشاهانند و اولين پادشاه آنان معاويه است »