تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
چنين نكنند با اين كه قضا و قدر چنين حكمى داده است اى آقا ، مگر نشنيده اى :
با قضا چيره زبان نتوان بود كه بدوزند اگر صد دهن است

شكل دوم

- از شستشوى مغزى و روانى بوسيلهء آن شخصيتهاى چشمگير تأييد و تقويت مىگشت كه در برابر اين جو سازيها و قضا و قدر بازيهاى نابكارانه ، با اين كه قدرت جلوگيرى از آن را داشتند ، ساكت نشسته و قيافهء عالمانه و فيلسوفانه به خود گرفته ، بجاى آنكه قضا و قدر را تفسير و روشن نمايند و بگويند : ما در اسلام قضا و قدرى كه ضد مشيت خداوندى باشد ، نداريم . ما در اسلام قضا و قدرى به معناى مبارزه و محاربه با خدا نداريم ، اعمال و گفتار آن نابخردان هوى پرست و شيطان صفت را با سكون خود تجويز مىنمودند . اينان هرگز از خود نمىپرسيدند كه : اگر قضا و قدر موجب مىشود كه قدرت پرستان از خدا بى خبر به درو كردن جانهاى آدميان بپردازند ، چگونه همان قضا و قدر است كه حكم مىكند هر انسانى بايد از جان و شرف و ناموس خود تا آخرين لحظاتش دفاع كند و نگذارد حيات او دستخوش هوسرانىها و پليديها و جاه و مقام بازيهاى چند روزهء آن بيماران روانى گردد ، بنا بر اين ، قضا و قدر مىگويد : اينان نيز حد اكثر كوشش را براى دفاع از همهء شئون خود صرف نموده و با هر سلاح كشنده اى كه بتوانند بدست بياورند وارد ميدان كارزار شوند و با آن بيماران روانى به نبرد بىامان بپردازند . نتيجهء اين قضا و قدر بازيها اينست كه قضا و قدر حكم قاطع صادر فرموده است كه همهء انسانها يكديگر را بكشند و نابود سازند چنان كه در آغاز مبحث شستشوى مغزى و روانى گفتيم : اين پديدهء ضد انسانى تاريخى بس كهن دارد و اين پديده در هر جامعه و دورانى مطابق عوامل و شرايط و جو فرهنگى حاكم بجريان مىفتد . اگر در قرون وسطاى مغرب زمين ، قدرتمندان احتياج به توسل به شستشوى مغزى و روانى داشتند ، وسائل آنان مربوط به مسائل الهيات و مفاهيم تجريدى و اخلاقيات عاطفى و غير ذلك بود . امروزه در جوامع باصطلاح