چرا بيم و هراسى از آن ذلت و حقارت و پستى نداريد كه دشمن بر شما پيروز شود و جان و مال و ناموستان را ببازى بگيرد و شادان و خندان بر اريكهء پيروزى نشيند و دنيا را بر مراد خود بيند . و در حالى كه گوشت و استخوان مردان شما در آن موقع طعمهء لاشخوران بيابانها گشته و زنان و كودكان و كهنسالانتان از وطنها آواره شدهاند . نه از زندگى آزادانه با معيشت صحيح برخوردارند و نه مرگ راحت كننده سراغشان را مىگرد .
آن چشمانى كه از شنيدن جهاد عزت بخش باضطراب بيفتد ، با شمشير دشمن براى ابد مىآرامد و از كار مىفتد .
و آن انسان زبون كه با شنيدن دعوت براى دفاع از حيات . در بيهوشىها فرو مىرود ، اسلحهء بران دشمن او را به هوش مىآورد .
9 ، 10 - يرتج عليكم حواري فتعمهون و كأنّ قلوبكم مألوسة فأنتم لا تعقلون ( راه فهم سخنان من بر شما بسته مىشود و شما در حيرت و ترديد مىفتيد ، گويا دلهايتان مختل است و نمىتوانيد تعقل نمائيد ) .
با شنيدن دعوت براى دفاع از حيات چنان از ترس و هراس دگرگون مىشويد كه از درك سخنان من ناتوان مىگرديد
من براى توضيح ضرورت دفاع از حيات و تحريك به حمايت از جان خودتان ، معماگوئى نمىكنم ، اصطلاح بافى به راه نمىاندازم ، سخن را با كلمات نامفهوم ابهام انگيز نمىسازم . عبارات من روشن است و مفاهيم آنها براى همهء شما قابل درك است . شما در برابر اين سخنان دلهاى خود را مشوش و مضطرب مىسازيد .
راه ورود اين سخنان حيات بخش را به درون خود مىبنديد چرا در درون شما چه مىگذرد بر تعقل شما چه شده است آن مردم پست كه