تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١

تاريخ ديده مىشود كه گوئى انسانهاى رشد يافتهء امروزى در آن دوران وجود داشته و عظمت رهبرى فرزند ابي طالب را مىبينند و سخنانش را مىشنوند و يا آن فرزند ابي طالب امروز با انسانهاى رشد يافته در ارتباط است و با آنان به گفتگو پرداخته است . اين است حكمت وجودى انسان كامل در دورانى كه تاريكى و جهل و پراكندگى آراء و هوى پرستىها حكمفرما بوده است . جبران خليل جبران متوجه اين حقيقت عظمى نشده است كه در بارهء ناشايستگى آن دوران براى حكومت و عدل و علم و صدق على بن ابي طالب ( ع ) چنين گفته است كه : مات علىّ شأن جميع الأنبياء الباصرين الَّذين يأتون الى بلدليس ببلدهم و الى قوم ليس بقومهم فى زمن ليس بزمنهم و لكن لربّك شأنا فى ذلك و هو اعلم - ( 1 ) ( على بن ابي طالب مانند آن پيامبران بينا ، چشم از اين دنيا بربست كه به شهرهائى مىآمدند كه شهر آنان نبود و بر قومى مبعوث مىشدند كه قوم آنان نبود و در زمانى ظهور مىكردند كه زمان آنان نبود ، ولى براى پروردگار تو در اين پديدهء شگفت انگيز رازى است كه خود به آن داناتر است ) زيرا چنان كه گفتيم پيوند جوامع برهه‌هاى تاريخ ، و حاكميت يك وجدان عام در بشر ديروز و امروز و فردا ، اين انسان كامل را از محدودهء آن دوران تنگ و تاريك و از آن سرزمين بىخبر از انسان و از عقول و دلهاى پوچ و مختل مردم آن زمان بالاتر برده و در يك افق بالائى كه براى همهء قرون و اعصار قابل مشاهده است ، قرار داده است . مشعلى كه در آن روز فرزند ابي طالب برافروخت ، فرا راه كاروانيان منزلگه حق و حقيقت قرار گرفت . اين همان على بن ابي طالب است كه جبران خليل جبران وى را با اين سخنان توصيف نموده است : فى عقيدتى انّ ابن ابي طالب كان اوّل عربىّ لازم الرّوح الكلَّيّة و

هامش
( 1 ) الامام على - صوت العدالة الانسانيه ص 364 جوج جرداق .