كه هر فردى بر آن استعداد خاصى كه در وى به فعليت رسيده و تقويت شده است ، تعصب بورزد تا آنجا كه براى تفسير و توجيه حيات خود چيز ديگرى جز محصول فعاليتهاى آن استعداد سراغ نداشته باشد . در نتيجه چنين انسانها از پذيرش هرگونه حقيقت و واقعيت بوسيلهء تعليم و تربيت امتناع خواهند ورزيد .
نوع سوم - مقاومتى كه از بىشخصيتى بوجود مىآيد و تعليم و تربيت را از اثر مىاندازد
توضيح اين نوع مقاومت چنين است كه شخصيتهاى مايع و انعطاف پذير دائمى مانند آن جسم كروى است كه يك چيز كروى ديگرى را روى آن بگذارند كه بدون توقف سرازير مىگردد و بقول سعدى :
پرتو نيكان نگيرد هر كه بنيادش بد است
تربيت نااهل را چون گردكان بر گنبد است
شخصيتى كه از عناصر فعال و ثابت بىبهره باشد ، هيچ حقيقتى را بعنوان ضرورت يا شايستگى نمىگيرد .
براى چنين شخصيتى همه چيز در همه حال مساوى و احتمال تأثير جدى و اساسى آنها تفاوت چندانى ندارد . براى مايع نگهداشتن شخصيت و حفظ انعطاف پذيرى آن در مقابل انگيزهها و عوامل ، يك مقاومت درونى بوجود مىآيد كه مانع از جهت يافتن و هدفجوئى خاص شخصيت بوسيلهء تعليم و تربيت مىباشد و در حقيقت يك مقاومتى براى بىمقاومتى براى پذيرش حقايق و واقعيات بوجود مىآيد ، نظير تحريك اراده براى بىارادگى و بىتصميمى در جريانات زندگى . مىتوان اين گونه وضع روانى را شخصيت بىشخصيتى ناميد ، كه با بى شخصيتى محض بسيار متفاوت است ، زيرا در قسم اول تعمد و فعاليتى در درون وجود دارد كه از داشتن شخصيت فعال بوسيلهء اصول و قوانين جلوگيرى مىكند ، در صورتى كه در قسم دوم چنين تعمد و فعاليتى وجود ندارد