ولى با كمال روشنائى و بطور فراوان مىبينيم كه هر اندازه كه رشد روحى يك انسان بالاتر مىرود و از دائرهء تنگ خود طبيعى گام فراتر مىنهد ، دو نوع اشتياق عالى در بارهء احساس و انجام تكليف در وى بوجود مىآيند : نوع يكم - اشتياق به اين كه تكاليفى را كه انجام مىدهد و تعهدهائى را كه ايفاء مىنمايد ، از مجراى سوداگرى بالاترى رفته ، و از انگيزهء جبر ماشينى سود و زيان نجات پيدا كند و تكليف را بدانجهت كه تكليف است انجام بدهد و تعهد را بدانجهت كه شخصيت قابل احترام معقول خود را در گرو گذاشته است ، ايفاء نمايد . اين گونه احساس و انجام تكليف كه ما فوق انگيزههاى مادى در يك انسان بوجود مىآيد ، بدون فرض ابديت شخصيت قابل تفسير نيست ، زيرا اگر شخصيت را يك پديدهء مادى و غوطه ور در ماديات بدانيم كه همهء موجوديت و فعاليتهايش از ماده و ماديات شروع و در نتايج مادى خلاصه شود ، ارزش استقلالى احساس تكليف و تعهد عالى كه ما فوق پاداش و كيفر است ، به كلى نامفهوم و پوچ خواهد بود . و پوچ و نامفهوم شمردن اين عاليترين پديدهء انسانى مساوى نابود بودن انسانيت بوده و موجب سقوط آن به پستترين مراحل حيوانيت مىباشد .
و به همين جهت است كه عده اى از فلاسفه و حكماى مشرق زمين و مغرب زمين ، پديدهء اخلاق را كه اصول و مبانى آن در ميان همهء جوامع انسانى مشترك است ، از تنظيم زندگى طبيعى محض در كرهء خاكى بالاتر دانسته و معتقد شدهاند كه اگر اخلاق مستند به عامل الهى و ابديت شخصيت نباشد ، به هيچ مبناى منطقى متكى نخواهد بود .
نوع دوم - احساس بسيار عميق اين كه انسان در اين زندگانى ، ماوراى اشتغال به شئون و پديدههاى زندگى و ماوراى عمل به قانون و اصلى كه زندگى او را در قلمرو طبيعى و اجتماعى امكانپذير مىسازد ، يك تكليف برين دارد كه اگر درون آدمى صاف و پاك از آلودگىها و كثافتها باشد ، مىتواند اين تكليف برين را كه تفسير و توجيه كنندهء موجوديت او در جهان هستى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 283
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٨٣