آن جبر و ضرورتى نبوده است كه در برابر زورگويان و قدرتمندان هم مستحكم و پايدار بوده باشد . اين ضعف و ناپايدارى ناشى از آن بوده است كه با قطع نظر از جنبهء خالقى تعهدها ، انگيزهء ديگرى جز ضرورت جبر اجتماعى وجود ندارد كه متعهد را به ايفاى تعهد ملزم نمايد . از طرف ديگر مىدانيم كه نظم و مقررات اجتماعى در برابر زورگوئى قدرتمندان بى خبر از انسان مانند تار عنكبوتى است بىدوام و ناپايدار . در صورتى كه فرد و جامعه ايكه جنبهء خالقى تعهد را انگيزهء خود قرار بدهد ، بدانجهت كه شخصيت انسانى الهى خود را در گرو تعهد خود مىبيند ، لذا ايفاى تعهد را نوعى تنفس ضرورى حيات خود ميداند .
گروه سوم - آياتى است كه مىگويد : خداوند متعال عهدى را كه با انسانها بسته است وفا مىكند .
وفاى خداوندى به عهدى كه بسته است از صفات جلاليه او است كه با كمال بىنيازى و غناى مطلق خبر از ايفاى عهدى كه بسته است مىدهد . اين مسئله در تفكرات دانشمندان الهى بطور جالب مطرح شده است :
باد ما و بود ما از داد تست
هستى ما جمله از ايجاد تست
لذت هستى نمودى نيست را
عاشق خود كرده بودى نيست را
لذت انعام خود را وامگير
نقل و بادهء جام خود را وا مگير
ور بگيرى كيت جست و جو كند
نقش با نقاش كى نيرو كند
منگر اندر ما مكن در ما نظر
اندر اكرام و سخاى خود نگر
ما نبوديم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفتهء ما مىشنود
در آن بيتى كه مىگويد :
ور بگيرى كيت جست و جو كند
نقش با نقاش كى نيرو كند
درست دقت شود كه هيچ پديده و قانونى نمىتواند دست خداوندى را ببندد ، با اين حال ، او خود را در حد اعلاى وفاكننده بعهد توصيف مىفرمايد : * ( إِنَّ الله اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ ) * [ التوبه آيه 111 ] ( و كيست وفا كننده تر از خدا