تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤

« حيات معقول » است كه حيات طبيعى محض در برابر آن قابل اعتناء نيست اين « حيات معقول » جز ضرورتهاى زندگى مادى را مانع حركت در مسير رشد و تكامل ميداند . كسى را كه لباس تقوى پوشاك او نباشد ، جامه‌هاى فاخر هيچ عيبى را از او نخواهد پوشاند ، كسى كه به دو قرص نان ضرورى قناعت نكند ، محصول تمام اراضى دنيا او را سير نخواهد كرد . حيف از آن اشتياقها و انرژيها و عشقها كه در راه بدست آوردن تجملات گمراه كنندهء زندگى مستهلك شود . حيف از آن حياتى كه قربانى وسايل زندگى گردد . 111 - أ أقنع من نفسى بأن يقال امير المؤمنين و لا اشاركهم فى مكاره الدّهر أو أكون اسوة لهم فى جشوبة العيش ( 1 ) ( آيا در بارهء خودم به اين قناعت بورزم كه به من امير المؤمنين گفته شود ولى در ناگواريهاى روزگار با آنان شركت ننمايم و در خشونتها و سختيهاى معيشت با آنان مساوى نباشم ) . من هرگز با شنيدن اين گونه كلمات پر طنطنه : امير المؤمنين ، زمامدار ، سياستمدار ، سرور ، رهبر ، خود را فريب نخواهم داد و خود را از نردبان اين كلمات كه پله‌هاى آن از « من و ما » ساخته شده است بالا نخواهم برد ، زيرا :

نردبان خلق اين ما و من است عاقبت زين نردبان افتادنست هر كه بالاتر رود احمقتر است كاستخوان او بتر خواهد شكست

اين خطرناكترين نردبانى است كه آدمى را از متن حيات انسانها بر كنار مىكند و با خيال استثناء از مردم گوش ، به ناله‌ها نمىدهد و ديده از مصيبتها و شكنجه‌هاى زندگى انسانها بر مىبندد . 112 - و انا من رسول اللَّه كالصّنو من الصّنو و الدّراع من العضد ( 2 ) ( و اتصال من به رسول خدا مانند دو نخل است كه از يك ريشه بر آمده باشند و مانند ساقهء دست از بازو است ) .

هامش
( 1 ) همين نامه ص 81 .
( 2 ) همين نامه ص 81 .