ديگرى نيز وجود دارد كه مىگويد : هيچ انسانى نبايد انسان ديگرى را به مرز زندگى و مرگ بكشاند . ريشهء اساسى اين دو اصل عبارتست از اين كه خالق حيات و موت خدا است و هيچ كسى حق ندارد كه حيات و موت انسانها را ببازى بگيرد . و در آن هنگام كه منطقهء حيات فرد يا گروهى از انسانها باجبر و اضطرار شكسته شود ، آن فرد و گروه حق دارد كه براى دفاع از منطقهء حيات خود ، عامل مزاحم خود را از سر راه بردارد و منطقهء اختصاصى خود را حفظ نمايد . اين دفاع و نگهبانى نه تنها مخالف دو اصل فوق نيست ، بلكه مدلول حقيقى و مستقيم همان دو اصل است كه دستور نگهبانى جدى حيات را مىدهد . فياض مطلق و خالق حيات و موت و وضع كنندهء حقيقى دو اصل مزبور است كه فرموده است : * ( وَقاتِلُوا فِي سَبِيلِ الله الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا ) * ( 1 ) ( و بجنگيد در راه خدا با كسانى كه با شما مىجنگند و تعدى نكنيد ) . و فرموده است : * ( أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ) * ( 2 ) ( اعلان شده يا اجازه داده شده است به كسانى كه مظلوم شدهاند بجنگند ) . نيز فرموده است : * ( وَلَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الأَلْبابِ ) * ( 3 ) ( و در قانون قصاص براى شما اى صاحبان عقول حياتى است ) . بنا بر اين ، جنگ موقعى كه ضرورت قانونى پيدا مىكند ، تكليف و وظيفه اى جدى است كه تخلف از آن ، مبارزه با مشيت خداوندى مىباشد . در آن هنگام كه فرد يا گروهى به خود جرئت مىدهد كه آرامش حيات شخص يا گروه ديگرى را برهم بزند و آن را در مخاطره بيندازد و بر ضد مشيت الهى كه بقاى حيات را مىخواهد قيام نموده و آن را مختل بسازد . در حقيقت نخست خود را از حيات محروم ساخته و قيافهء ضد حيات به خود مىگيرد ، چنين فرد يا گروهى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 16
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٦
هامش
( 1 ) البقرة آيه 190 .
( 2 ) الحج آيهء 39 .
( 3 ) البقرة آيهء 179 .