را بر دوشش مىانداختم و انجام آن را مانند آغازش با پيالهء بىاعتنايى سيراب مىكردم . در آن هنگام مىفهميديد كه اين دنياى شما در نزد من از اخلاط دماغ يك بز ناچيزتر است ) . عظمت « حيات معقول » در درجه اى است كه رياست و زمامدارى بهمهء بشريت در همهء جوامع و در همهء دورانها ، نمىتواند آن را مختل بسازد ، زيرا « حيات معقول » خود برتربينى را پليدترين عامل تباهى ميداند . 3 - و الَّذى بعثه بالحق و اصطفاه على الخلق ما انطق الَّا صادقا ( 1 ) ( سوگند به آن خدائى كه پيامبر را به حق بر انگيخته و او را بر همهء مردم برگزيده است ، سخنى جز صدق نمىگويم ) . شخصيت والاى على بن ابي طالب جوهر اساسى خود را از ارتباط مستقيم و بىپرده با واقعيات دريافته است . چگونه مىتواند آن واقعيات دريافت شده را پرده پوشى كند و خلاف آنچه را كه دريافته است ، ابراز نمايد . 4 - بنا اهتديتم فى الظَّلماء و تسنّمتم العلياء و بنا انفجرتم عن السرار ( 2 ) ( بوسيلهء ما هدايت شديد و به عظمتهاى انسانى صعود نموديد و از تاريكيهاى جاهليت به بامداد اسلام رسيديد ) . حقيقت اينست كه انسانها در فروغ اين كمال يافتگان هدايت مىيابند و از تاريكى شبهاى جهل و نادانى به بامداد كمال مىرسند . 5 - غرب رأى امرىء تخلَّف عنّى ما شككت فى الحقّ مد أريته ( 3 ) ( انديشهء كسى كه از من دور شده است ، پوچ و از واقعيات بريده است ) . از موقعى كه حق به من نشان داده شده است ، ترديدى نداشتهام . بينوا و بدبخت
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 108
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٨
هامش
( 1 ) خطبهء 173 .
( 2 ) خطبهء 4 ص 33 .
( 3 ) خطبهء 4 ص 34 .