تبديل به بايستگى ( من چنان كه بايد ) مىگردد .
توضيح اين اصل بدينقرار است : هنگامى كه آدمى در مراحل دركها و خواستههاى طبيعى محض حركت مىكند و همهء انديشهها و احساساتش در راه اين درك و خواستهها فعاليت مىكند و همهء آنها در استخدام خود طبيعى مشغول كار ميشوند ، اگر يك كار خير انسانى انجام بدهد ، مثلا با اين كه مىتوانست به جهت داشتن قدرت ، حق شخصى يا جمعى را در راه سود شخصى خود پايمال كند ، ولى بر خلاف جريان معمولى تفكرات و خواسته هايش ، عدالت مىورزد و حق آن شخص يا جمع را پايمال نمىكند ، اگر وضع روحى اين انسان را دقيقا مورد بررسى قرار بدهيم ، خواهيم ديد اين عدالت را كه انجام داده و اين قدم انسانى را كه برداشته است ، يك حقيقت ما فوق موجوديت و استعدادهاى خود تلقى نموده ، آفرينها به خود مىگويد و به بهها نثار خويشتن مىكند و در موقع عبور از خيابانها و كوچهها چنين گمان مىكند كه نه تنها همهء مردم از كوچك و بزرگ به او آفرينها مىگويند ، بلكه در و ديوار و درختان و ماشينهاى ناآگاه هم او را مىستايند و احسنت احسنتها براى او به راه انداختهاند اين گونه تلقى در بدست آوردن امتيازات و خيرات انسانى براى چنين اشخاصى كه جريان شئون زندگى آنان با مديريت و فرماندهى خود طبيعى مىگذرد ، كاملا طبيعى است . در صورتى كه پيشرفت آدمى در درك و شعور در بارهء موجوديت و استعدادها از يك طرف و عنايات خداوندى در يارى و كمك و توفيق در بارهء انسانى كه ارادهء گرديدن تكاملى مىنمايد ، خيرات و امتيازات صادره از انسان را مستند به عوامل و انگيزه هائى مىنمايد كه صدور آن خيرات و امتيازات با نظر به آن عوامل و انگيزهها حالت بايستگى پيدا مىكند .
البته مقصود از بايستگى در اين مسئله جبر خارج از منطقهء ارزشها نيست ، بلكه مقصود درك رابطهء تلازم ما بين « من چنين هستم كه مىتوانم آن خيرات و امتيازات را بدست بياورم » و « بايد چنين باشم » يعنى در طبيعت روحى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 104
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٤