چگونه مىتوان براى كسانى كه عشقهاى مجازى و رنگپرستى ، ارواح آنانرا بيمار كرده است توضيح داد كه :
شاد باش اى عشق خوش سوداى ما
اى طبيب جمله علتهاى ما
اى دواى نخوت و ناموس ما
اى تو افلاطون و جالينوس ما
به همين دليل است كه جويندگان شناخت انسان و عظمتهاى او مجبورند ماهيت يا مختصات اين اعتلاى روحى را از زبان خود آن انسانهاى كامل بشنوند ، چنان كه بايد عشق حقيقى و اوصاف آن را از خود عشق پرسيد :
عشق امر كل ما رقعه اى ، او قلزم و ما قطره اى
او صد دليل آورده و ما كرده استدلالها
اين اعتلاى روحى را نمىتوان با قالبهاى عقل نظرى و ارادههاى متعلق به امور مطلوب حيات طبيعى محدود ساخت ، اين عقل نظرى
عقل بند رهروانست اى پسر
آن رها كن ره عيانست اى پسر
وقتى كه عقل نظرى بندى بر پاى رهرو باشد ، دلش فريبنده و جانش حجاب مىگردد .
عقل بند و دل فريبا جان حجاب
راه از اين هر سه نهانست اى پسر
عشق كار نازكان نرم نيست
عشق كار پهلوانست اى پسر
عشق را از كس مپرس از عشق پرس
عشق خود خورشيد جانست اى پسر
ترجمانى منش محتاج نيست
عشق خود را ترجمانست اى پسر
به همين جهت است كه مولوى علاقهء شديدى نشان مىدهد به اين كه خود على بن ابي طالب ( ع ) مقدارى در بارهء آنچه كه مىبيند با ما گفتگو كند :
راز بگشا اى على مرتضى
اى پس از سوء القضا ، حسن القضا
اى على كه جمله عقل و ديده اى
شمه اى واگو از آنچه ديده اى
مقدمهء سوم - يك اصل بسيار مهم و ارزنده اى در فعاليتهاى عالى روانى وجود دارد كه براى توضيح على ( ع ) از ديدگاه على ( ع ) متذكر مىشويم . اين