زبانم را بيادت گويا ساز و دلم را عاشق بيقرار محبتت فرما ) ( 1 ) . مقدمهء يكم - مقصود از شناخت على ( ع ) از ديدگاه خود على ( ع ) نه براى شناخت يك شخصيت معين در برهه اى معين از تاريخ است ، بلكه منظور شناخت قوانين تجسم يافته در آن انسان كامل است كه هر يك از گفتار و كردارش اگر از مشخصات فردى مربوط به محيط و اجتماع تجريد شود صورت قانون به خود مىگيرد . مقدمهء دوم - اين اعتلاى روحى و الا كه عشق حقيقى و عشق ربانى ناميده مىشود ، با عظمتتر از آن است كه با شناخت رفتارها و نمودهاى زندگى و گفتارهاى معمولى چنين عاشق بزرگ ، قابل توصيف و تميز گردد ، اگر چه همان رفتارها و نمودها و گفتارها هم براى كسانى كه شامهء قوى در استشمام حقايق دارند ، تا حدودى مىتوانند روشنگر سطوح ابتدائى عشق برين بوده باشند .
« سر من از نالهء من دور نيست
ليك چشم و گوش را آن نور نيست »
بالاتر از اين ، نه تنها اين عشق را كه بهجت عالى را در روح يك انسان كامل بوجود آورده است ، كسان ديگر كه مىخواهند آن را توصيف نمايند ، نمىتوانند از عهدهء آن برآيند ، بلكه خود عاشق نيز از بيان شروع آنچه كه در درونش مىگذرد يا ناتوان است و يا كسى را پيدا نخواهد كرد كه قدرت شنيدن و هضم آن را داشته باشد .
بر لبش قفل است و در دل رازها
لب خموش و دل پر از آوازها
عارفان كه جام حق نوشيده اند
رازها دانسته و پوشيده اند
هر كه را اسرار حق آموختند
مهر كردند و دهانش دوختند
هامش
( 1 ) اگر چه كلمهء عشق در منابع اوليهء اسلامى شايع نيست ، ولى مفاهيمى كه به معناى بيقرارى ، علاقهء شديد ، انجذاب و شيفتگى كه از مختصات عشق حقيقى است ، در آن منابع بطور متعدد به كار رفته است . مانند والى هواك صبابتى ، صبابه ( عشق ) در مناجات صحيفه ، تيم در دعاى كميل ، تبتل در قرآن و عشق در روايتى از سفينه ج 2 ماده عشق - انّ الجنّة لأعشق لسلمان من سلمان للجنّة و كربلا مصارع عشاق است .