بر معرفت ناديده بگيرند . آن نادانان خود را دانايان مىپنداشتند .
5 - آنان اصرارى شگفتانگيز داشتند كه آزادى و اختيار ربانى أمير المؤمنين را در به كار بردن قدرت از وى سلب كنند و او را به ارتكاب هر گونه پليدىهاى جباران روزگار تحريك مىكردند .
6 - آنان تأكيد داشتند كه عشق أمير المؤمنين را به عدالت تباه بسازند .
7 - آنان مىخواستند أمير المؤمنين عليه السلام را از پيشگاه خداوندى دور كنند و در لابلاى لجنهائى كه خودشان غوطه ور بودند ، بپيچانند .
8 - بعبارت كلىتر : مثل آنان در عكس العمل پذيرى از على بن ابي طالب ( ع ) مثل غرايز حيوانى پستى گرا و روح بالاگرا بود :
بر گشاده روح بالا بالها
تن زده اندر زمين چنگالها
آيا روزگارى كه چنين مردمى را در برابر چنان خليفة اللهى قرار داده است ، با آن بزرگ بزرگان عناد نورزيده است آيا زمانى كه چنين موجودات را در برابر انسانترين انسانها قرار داده است ، كفران نورزيده است
4 ، 5 - يعدّ فيه المحسن مسيئا و يزداد الظَّالم فيه عتوّا ( روزگاريست كه نيكوكار در آن بد كار شمرده مىشود و ستمكار بر طغيان خود مىافزايد )
اين هم يك عامل تباه كنندهء « حيات معقول » اجتماع ، كه نيكوكارش بدكار شمرده مىشود و ستمكار بر ستمگرى خود ميفزايد .
مگر اين حقيقت را همهء ما نمىدانيم كه بردگى و تسليم در برابر خود طبيعى نتيجه اى جز تباهى همهء اصول و ارزشها سراغ ندارد آرى ، همهء ما اين حقيقت را مىدانيم ، چنان كه هستى خود را موجوديم مىدانيم . مگر ما انسانها نمىدانيم كه انسان نيكوكار و انسان بدكار اگر چه در شكل و صورت شبيه يكديگرند ، يكى نيستند آرى ، اين حقيقت را هم مىدانيم . مگر ما نمىدانيم كه