تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
بارقه هائى است كه در بارهء آنها نينديشيده‌ايم » . [ جريان و نفوذ ايده‌ها ] كلود برنار نيز مىگويد : « هيچ قاعده و دستورى معين نمىتوان بدست داد كه هنگام مشاهدهء امرى معين در مغز يك محقق فكرى تازه و مثمر راهيابى كند ، فقط پس از آنكه فكر جديد در سر محقق راه يافت مىتوان آن را در مجراى قوانين منطقى مصرح قرار داد كه براى هيچ محقق تخلف از آن جايز نيست ، ولى اصل و ريشهء آن كاملا نا مشخص و نا معلوم است كه منشأ نبوغ و ابتكار است » [ مقدمهء طب آزمايش - كلود برنار . نقل از متدولوژى - فيليسين شاله ص 44 ترجمهء آقاى مهدوى ] كتابى بنام « سرنديبى بودن دانشها » نوشته شده است ، براى اثبات همين مطلب است . خلاصه - اگر در بارهء مكتبهاى انسان شناسى و جهانشناسى و طبيعت شناسى درست تجزيه و تحليل انجام بدهيم ، به اين نتيجه شگفت انگيز خواهيم رسيد كه هر يك از آنها چند اصل معين را مطرح و سپس انسان و جهان و طبيعت را بر مبناى آن اصول تفسير و توجيه مىكنند . آن گاه بقيهء مردم كه اكثريت قريب به اتفاق مردم جوامع را تشكيل مىدهند ، مقلد و پيرو عدهء معدودى از صاحبنظرانند كه بر مبناى آن اصول مكتب خود را پى ريزى ميكنند . اما مسئلهء زندگى ، آيا اكثريت قريب به اتفاق مردم مخصوصا در دوران اخير مىفهمند كه زندگى چيست و براى چه زندگى ميكنند پاسخ اين مسئله را سارتر با صراحت كامل مىدهد و مىگويد « بايد زندگى كرد ولى زندگى هدف و فلسفه اى ندارد » تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 212 | محمد تقي جعفري