زيرا كلمهء علم خدائى محسوس شده بود كه كمترين ترديد در واقعيت يا تفسير و توجيه آن مساوى كفرى نابخشودنى بود حتى شما حق نداشتيد بپرسيد كه آقايان علم پرستان ، هيچ مىدانيد كه اين دو مفهوم ( علم و پرستش ) تناقضى لا ينحل در بر دارد كه خود نابود كنندهء علم است اگر حقيقتى واقعا جنبهء علمى دارد ، بگذاريد با همان جنبهء علمىاش انسان را به خود جلب نمايد ، چرا و بكدامين علت از احساسات و عواطف خود مايه گذارى مىكنيد و علم را تا سر حد مطلق مىرسانيد ، مگر علم و نسبت ISM ( روش يا مكتب علمى ) تناقض گوئى نيست وقتى كه شما مىگوئيد : اين يك حقيقت علمى است ، در واقع ادعا مىكنيد كه اين حقيقت با داشتن همهء شرايط علمى صد در صد روشن و مطابق واقع است . اگر واقعا چنين است كه شما ادعا مىكنيد ، چرا آن را به صورت مكتبى در آورده و حرف نسبت ( ISM ) را به آخرش مىچسبانيد كه معنايش اينست كه آن حقيقت داراى مقدارى روشنائى علمى است و بقيهء آن را با عقيده و گرايش به مفهوم تجريدى علم اشباع و روشن مىسازيم و مىگوئيم : آن حقيقت علمى است بعنوان مثال اگر شما مىگوئيد : طرز تفكرات دكارت ، يا هگل علمى است ، چرا مىگوئيد كارتيزيانيسم و چرا مىگوئيد هگليانيسم مگر مىتوان گفت : « مكتب 2 زيادتر از 1 ايسم .
بهر حال يك عامل اساسى افزايش نمايش علم بر علوم واقعى قيافهء حق بجانب و پرستش نا آگاهانهء علم بود كه فضاى دوران اخير را فرا گرفته بود ، طبيعى است كه در چنين فضائى هر كسى كه مىخواهد سود جوئى خود را اشباع نمايد و پاسخ مثبت به خود خواهىهايش بدهد ، خود را به اظهار علم و گرفتن قيافهء دانشمندى مجبور مىبيند و فقط كافى است كه بگويد : « علم امروزى چنين مىگويد » ، « گذشت دوران خيال بافى و اوهام پردازى » ، با اين دعاوى محتويات كتاب يا سخنرانى و تدريس ، علمى محض مىگشت . بدين ترتيب طبيعى است كه همهء كتابخانهها و دانشگاهها و محافل پژوهشها پر از علم نمائى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 124
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٤