مصرف كردهاند ، با هم بسنجيم و حتى اگر اين زمان كار را به زمان اجتماعا لازم تخفيف دهيم ، به يك اشكال بزرگ برميخوريم ، و آن اينست كه آيا ما مىتوانيم يك ساعت كار يك وردست را با يك ساعت كار يك متخصص تراش در يك رديف قرار دهيم البته خير ، زيرا اگر چنين بود هيچكس اين زحمت را به خود تحميل نمىكرد كه در تراش فلز تخصص يابد و شمارهء متخصصين تراش تقليل مىيافت . براى اين كه كارگرى متخصص گردد بايد وقت بسيار و كوشش فراوان براى شاگردى و آموختن تراش فلز به كاربرد ، حتى نه شاگرد ، بلكه استاد نيز براى آموزش آن شاگرد وقت خود را مصرف مىنمايد . پس آيا به زحمت آن مىارزد كه كارگرى آن مقدار وقت خود را مصرف نمايد و تازه مزدش به اندازهء مزد يك وردست باشد كه براى شاگردى پيشهء خود ابدا انرژى و وقت به كار نبرده است بنا بر اين بدون شك اگر ارزش كارهايى كه اين قدر با يكديگر اختلاف دارند ، مساوى باشد ، تعادل اجتماعى به هم خواهد خورد و شايد فقط شمارهء بسيار كمى از كارگران يافت شوند كه مايل باشند پيشهء تراش فلز را بياموزند . پس ، با تقليل شمارهء متخصص تراش ، ترقى تراشكارى و بالنتيجة ترقى صناعت فلزكارى متوقف مىگردد ، از اين - جهت به صنايع ديگر نيز لطمه وارد مىآيد . مثلا خياطها ديگر ماشين خياطى نخواهند داشت و دهقانان از ماشينهاى شخمزنى و غيره محروم خواهند بود پس بىگمان تعادل اجتماعى برقرار نخواهد ماند ، مگر زمانى كه ارزش حاصل كار كارگر غير متخصص پايينتر از ارزش حاصل كار كارگر متخصص باشد . » ( 1 ) 5 - اختلاف در كميت زمانى دوران كودكى و آموزش كار فكرى يا عضلانى كه دوران صرف مواد معيشت است بدون بازدهى . 6 - اختلاف پديدههاى روانى در بارهء كار و انتخاب نوع معيشت . . . هيچ مكتبى قدرت مرتفع ساختن اين اختلافات را ندارد . حتى نمىتوان
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 85
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨٥
هامش
( 1 ) اصول علم اقتصاد - آقاى عبد الحسين نوشين 29