تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨

پس چنين مهربانى خشنودى طبيعت انسانى را كه رو به جلو مىرود ، ضمانت مىكند و او را از حيوان جدا كرده به خدا ربطش مىدهد . » ( 1 ) « محبت ترقى و نمو نمىكند مگر زمانى كه آفتاب عقل بر او بتابد و به طرف روشنائى و نور خود را بكشاند . » ( 2 ) محبت بدون آگاهى و تعقل در موضوع محبوب و انگيزه‌هاى آن ، گرايش خامى است مانند كينه و خصومت ناآگاهانه و بدون تعقل در موضوع كينه و خصومت ، كه يك جدائى و نفرت خام و بىاساس است كه ممكن است تا نابودى حيات شخص كينه توز پيش برود . 6 - معرفتى كه شرط اساسى محبت است ، تنها شناخت و تعقل محض در بارهء محبوب نيست ، بلكه عبارت است از آن آگاهى و تعقلى كه بتواند شخصيت را در جذبهء محبوب قرار داده ، آن را جزئى از شخصيت نمايد . از همين جا است كه موضوع گرايش و ايمان به محبوب به عنوان محصول معرفت به آن مطرح مىگردد ، لذا بدون گرايش صد در صد به محبوب كه ايمان ناميده مىشود و همهء شخصيت را تحت تأثير جدى خود قرار مىدهد ، اصالتى براى محبت و محبوب تصور نمىگردد . 7 - در اوائل اين مبحث گفتيم آنچه كه مىتواند محبوب ما قرار بگيرد ، حقيقتى است كه موصوف به كمال باشد ، زيرا هيچ بشر عاقلى به موضوعى پستتر از موقعيتى كه دارد محبت نمىورزد . پس موضوع محبت ما حقيقتى است كه جهت كمالى در آن وجود داشته باشد كه نخست ما را از همان جهت به طرف خود جذب نمايد و تدريجا شخصيت ما آن را به خود جذب نموده مانند جزئى از خود قرار بدهد كه اين جزء عامل فعال و توجيه كنندهء شخصيت باشد . ( و اينست معناى ايمان به يك موضوع )

هامش
( 1 ) فلسفه زندگى - تولستوى صفحه 167
( 2 ) فلسفه زندگى - تولستوى صفحه 172