يكى از بهترين عباراتى كه در بارهء شرط آگاهى و تعقل در اصالت محبت گفته شده است ، جملاتى است كه تولستوى ، آن انسانشناس بزرگ بيان كرده است : « تمام مردم مىشناسند آن عاطفه اى را كه حل مشكلات مىكند و به انسان سعادت زائد از وصف مىرساند ، و آن عاطفه ، محبت است . حيات عبارت است از سرور و نشاط شخصيت حيوانى ، مادامى كه فرمانبردار عقل باشد . عقل آن ناموسى است كه شخصيت حيوانى براى رسيدن به سعادت مطيع اوست . محبت سيرت يگانهء انسانى است كه با عقل موافق باشد ، در حالى كه شخصيت حيوانى راغب به سعادت ذاتى حيوانى است . عقل به انسان ثابت مىكند كه سعى در تحصيل سعادت حيوانى خبط و خطا است و سير در تاريكى عادى است و سعادت شخصى سرابى است كه انسان را فريب مىدهد و هيچوقت به آن نخواهد رسيد و اخيرا عقل تمام راهها را بر انسان مىبندد مگر يك راه كه فقط محبت مىتواند آن را بپيمايد . » ( 1 ) « چقدر قشنگ و زيباست عاطفهء محبت كه انسان را وادار مىكند به بناى حيات خود براى فائدهء ديگران . درد مردم ناشى از شخصيت حيوانى و مصدرش آنجا است . و تخفيف اين درد ممكن نيست مگر آنكه تن به محبت بدهد تا در او معجزات باهر نمايد . هر قدمى كه انسان براى سعادت شخصى بر مىدارد او را نزديك مىكند به بزرگترين مصيبتها ، يعنى مرگ كه به مجرد ديدنش صفا و روشنى و مسرات شخصى در نظرش تيره و تار مىگردد ، مگر قدم گذاردن در راه محبت كه نه فقط ترس از مرگ را ظاهر نمىكند ، بلكه به انسان تكليف مىكند كه جسد خود را قربانى سعادت ديگران نمايد . » ( 2 )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 37
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٧
هامش
( 1 ) فلسفهء زندگى - تولستوى صفحهء 147 ، 148 ، 149
( 2 ) فلسفهء زندگى - تولستوى صفحهء 147 ، 148 ، 149